تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
از آنچه گذشت نتيجه ميگيريم كه استقراء موجب مىشود كه احتمالات ما بحقيقت نزديكتر گردد و لكن اين بدان معنى نيست كه تعيين درجهء احتمال با تكرار ارتباط مستقيم دارد بلكه احتمال هميشه براساس علم اجمالى برقرار است و استقراء از رهگذر ريشه‌دار نمودن علم اجمالى و توسعهء آن موجب مىشود كه احتمال بحقيقت هرچه بيشتر نزديكتر شود .

( بديهياتى كه براى تعريف تازه اضافه مىشود )

( ضرب و حكومت در ميان علمهاى اجمالى ) اگر ما دو علم اجمالى داشته باشيم كه هريك از آن دو داراى ارزش‌هاى احتمالى متعدّدى باشند اگر هيچگونه منافاتى ميان هيچيك از ارزش‌هاى احتمال اينعلم و هيچيك از ارزش‌هاى احتمال آنعلم نباشد ما ميتوانيم ارزش هرطرف را براساس علم اجمالى ويژهء آنطرف كه انتساب بآنعلم دارد تعيين كنيم بدون آنكه علم اجمالى ديگر را به حساب بياوريم و اما اگر بعضى از ارزش‌هاى يكى از دو علم با بعضى از ارزش‌هاى احتمال در علم ديگر منافات داشته باشد چنانچه سابقا گفتيم به حكم بديههء اضافى دوم هرگاه دو علم اجمالى از اين قبيل باشد و اعضاء يكى از دو علم نسبت باعضاء علم ديگر اقسام فرعى نباشد ميتوانيم عدد اعضاء هريك از دو علم را بعدد اعضاء علم ديگر ضرب نموده و علم اجمالى بزرگترى بدست آوريم و براساس اينعلم كه حاصل‌ضرب آن دو علم است ارزش‌هاى احتمالى اعضاء دو علم اول را تعيين كنيم . و با اينعمل ضرب گاهى مىشود كه ارزش يك عضويكه علم اجمالى بزرگ تعيينش مىكند با ارزشيكه يكى از دو علم اجمالى كوچك هنگاميكه هريك از دو علم را به صورت مستقل و جدا از ديگرى منظور ميداشتيم معيّن ميكرد اختلاف داشته باشد و ارزش حقيقى همين است كه اينعلم اجمالى بزرگ تعيين مىكند چنانچه گذشت . پس اگر ما سكه‌اى داشته باشيم و فلزّ مكعّب شكلى كه سطحهاى آن از يك