مثلا 11 / 1 است و اين استقراء در حساب احتمال از رهگذر ايجاد علم اجمالى تازهاى دخالت داشته و درجهء احتمال خنثى بودن را طبق اينعلم تازه تغيير خواهد داد و اين علم اجمالى تازهايكه استقراء آن را كشف مىكند متعلق است بعوامل و اسبابى كه در پسر بودن يا دختر بودن و يا خنثى بودن نوزاد دخالت دارند زيرا آنچه استقراء بر آن دلالت نمود كه نسبت خنثى در مواليد 11 / 1 است معنايش آن است كه اگر ما ( 11 ) عامل از براى پيدايش هويّت مولود ، فرض كنيم ده عامل از آن يازده عامل خنثى بودن را نفى مىكند و فقط يك عامل صلاحيّت دارد كه جنس نوزاد را خنثى قرار دهد و بنابراين نسبت به حالت زن معيّنى كه آبستن است علم اجمالئى بوجود مىآيد كه يكى از يازده عامل در او وجود دارد و مجموعهء اطراف اينعلم اجمالى داراى يازده عضو است كه خنثى بودن نوزاد فقط يك مركز از اينمجموعه را اشغال نموده است و نتيجهاش آنست كه درجهء احتمال خنثى بودن نوزاد 11 / 1 بشود بجاى 3 / 1 ، با روشن شدن مطلب بالا متوجّه ميشويم كه چگونه معلومات استقرائى ما در تغيير درجهء احتمال رويدادى دخالت دارد و هميشه در حالات دخالت يك درجهاى براى احتمال رويداد براساس علم اجمالى پيش از استقراء ثابت است و سپس براساس معلومات استقرائى علم اجمالى تازهاى ناشى مىشود كه بعوامل و اسبابى مربوط است كه باعث بوجود آمدن آن رويداد هستند پس اگر نسبت مركزهائى كه آن رويداد در مجموعهء اطراف اينعلم اشغال كرده است بعدد اعضاء آن علم از نسبت مركزهائى كه رويداد مزبور در مجموعهء اطراف علم اوّل كه پيش از استقراء ثابت بود بيشتر باشد يا كمتر درجهء احتمال نيز به تبعيّت از آن تغيير خواهد كرد .
در اينجا شايد پرسش زير از ما بشود :
چه لزومى دارد كه درجهء احتمال رويداد براساس آنعلم اجمالى تعيين گردد كه متعلق بعوامل و اسباب است و براساس آن علم اجمالى كه به خود رويداد بالمباشرة
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢١