ولى ممكن است كه فرض كنيم كه على و ماجد يك دست لباس بيشتر نداشته و احتمال آمدنشان فقط در همان لباس باشد در اين صورت اعضاء مجموع اطراف 6 خواهد بود نه 12 و بديهى است كه چنين نتيجهگيرى باطل است يعنى زياد بودن لباس محمّد درجهء احتمال آمدنش را زياد كند .
بخاطر اين مشكلات است كه بايد مقياسى را از براى تشخيص اعضاء در مجموع اطراف وضع كرد .
ما در حلّ اين مشكلات دو طريق زير را ياآور ميشويم .
راه اوّل از براى تشخيص اعضاء در مجموعهء اطراف علم اجمالى ، از دو فقرهء زير بدست ميآيد اوّل آنكه اگر يكى از اطراف صلاحيّت تقسيم داشته باشد و امكان داشته باشد كه نظير همين تقسيم را در سائر اطراف نيز بكنيم بايستى تقسيم را در ساير اطراف نيز اجرا بكنيم و يا در هيچيك از اطراف اجرا نكنيم و نميشود در چنين حالتى بتقسيم در يكى از اطراف فقط اكتفا كرد .
دوّم آنكه : اگر يكى از اطراف صلاحيّت از براى تقسيم داشته باشد و آن تقسيم را در ساير اطراف نتوان اجرا نمود بايد تقسيم را در طرفى كه ممكن است اجراء نمود و اهمالاش جائز نيست .
و بر اين اساس ، اعضائيكه منتسب به مجموعهء اطراف علم اجمالى ميباشند و در كسر ح / ل مخرج را تشكيل ميدهند همان اطرافى هستند كه تبعيضى در تقسيم در صورت امكان آن تقسيم در همهء اطراف نشده باشد و اگر اجراء تقسيم در بعضى اطراف ممكن نبوده باعث عدم اجراء تقسيم در طرف ممكن نشده باشد .
و مقصود ما از اين سخن بتطبيق اين دو نكته بر مثالهاى سابق به جهت حلّ مشكلات گذشته روشن خواهد شد .
نخست ، مشگلهايرا مطرح ميكنيم كه از فرضيّهء آمدن محمّد با چهار صورت نسبت به چهار دست لباسى كه ميپوشيد ناشى ميشد در حالى كه فرض آمدن على و فرض آمدن ماجد فقط دو صورت را نمودار بودند زيرا هريك از آن دو از نظر پوشش
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٠٣