تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
را 2 / 1 فرض ميكنيم پس از آن اين نسبت را بر مجموع اعضاء اين گروه براساس استقرائى كه شده تعميم ميدهيم و ثابت ميكنيم كه 2 / 1 از مجموع اعضاء اين گروه صادقند و معناى اين تعميم آن خواهد بود كه احتمال صدق گواهى كه ميگويد مزدك وجود داشته است 2 / 1 است . راسل از اين بيان نتيجه ميگيرد كه همهء احتمالات قابل قياس را ميتوان بر - اساس اين تعريف تفسير نمود يعنى بعنوان تكرار متناهى مشروط بر اينكه قانون استقراء را پذيرفته باشيم و به اين ترتيب احتمال آنكه مزدك موجود بوده داخل در تعريف ميگردد با وجود آنكه اين مثال در ابتداء از نظريهء تكرار بعيد به نظر ميرسيد « 1 » . مقصود راسل از تكراريكه تعريف را در مثال مزدك به آن تطبيق مىكند تكرار در حقيقت داشتن و صحيح بودن گروه شواهد است كه اين تكرار ، نسبتى را مسجّل مىكند و سپس اين نسبت از رهگذر استقراء بر مجموع اعضاء اين گروه ، تعميم داده مىشود و بدينواسطه ، درجهء احتمال حقيقت داشتن شاهدى كه ميگويد مزدك وجود داشته است مشخّص ميگردد و در نتيجه ، درجهء احتمال وجود مزدك مشخّص مىشود .

ملاحظات ما در اين بيان بقرار زير است

اوّلا اينكه احتمال وجود مزدك ، يك احتمال واقعى است و نميتوان فقط براساس تكرار و قانون استقراء ، درجهء آن را تعيين نمود زيرا تكرار و قانون استقراء نسبت معيّنى را از صدق در مجموع اعضاء آن گروه از گواهان ، معيّن و مشخصّ ميسازند و اين همان است كه ما در گذشته آن را احتمال فرضى ناميديم و اين نسبت به تنهائى براى نتيجه‌گيرى درجهء احتمال صدق گواهى كه بر وجود مزدك دلالت دارد كافى نيست بلكه بايد بديهيّهء ديگرى را كه سابقا به آن اشاره كرديم
هامش
( 1 ) المعرفة الانسانيه تأليف برتراند راسل ص 378 - 379