تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
تعبير مىكند مستند نيست بلكه به معناى ديگرى از احتمال مستند است كه الآن به همين مقدار اشاره اكتفا كرده و توضيحش را بآينده واگذار ميكنيم و اگر قانون استقراء بر احتمال غير تكرارى متّكى باشد بناچار بايد احتمال را براساسى تعريف نمود كه احتمال غير تكرارى را نيز شامل گردد .

ج - تعريف نوين احتمال

به نظر ما بهتر آن است كه دو تعريف گذشتهء احتمال را بتعريف سوّمى تبديل كنيم . و در ديباچهء اين تعريف به منظور توضيح بيشتر ، مطلبى را كه در قسم اوّل اين كتاب گفته شد متذكر ميشويم و آن عبارت است از علم اجمالى بود ، مقصود از علم اجمالى ، علم به چيزى است كه كاملا مشخّص و معيّن نباشد . علم - هر علمى كه باشد - معلومى دارد و معلوم گاهى مشخّص و معيّن است مانند اينكه علم داشته باشى كه آفتاب سر زده است يا اينكه فلانى از دوستانت بنزد تو خواهد آمد علم را در چنين حالتى علم تفصيلى گويند و مرتبط است با يك چيز بارتباط علم با معلوم و در بنياد علم تفصيلى ، هيچگونه مجالى از براى شك و احتمال نيست زيرا آن چيز مشخّص و معلوم كه علم به آن بعنوان اينكه معلوم است ارتباط دارد احتمال‌پذير نيست و بجز آن معلوم ، چيزهاى ديگرى كه احتمال‌پذير است علم تفصيلى با آنها ارتباطى ندارد . و گاهى معلوم ، غير معيّن و غير مشخّص است مانند آنكه علم داشته باشى كه از سه تن دوستانت يكى بديدن تو خواهد آمد و علم را در اين حالت علم اجمالى گويند اين علم ( بارتباط علم بمعلوم ) با چيز پنهان غير مشخّص ارتباط دارد كه نه زيارت اين دوست معيّن و نه آن دوست و نه دوست سوّمى است بلكه يكى از اين سه دوست است و با هريك از اين سه ديدار ارتباط دارد ولى ارتباط علم بمعلوم نيست زيرا هيچ‌يك از آن سه ، معلوم نيست بلكه ارتباط علم است به چيزى كه احتمال ميرود نمودار حقيقى معلوم باشد زيرا از آن جائى كه معلوم چيزى مبهم و غير مشخصّ است احتمال ميرود كه در هريك از اين سه ديدار نمودار گردد در اين صورت هريك از