سوّم آنكه : تاريخ مثلا براى ما بگويد كه مزدك انسانى بود به اين نام و مدّعى پيغمبرى بود و مردم را به بىبندوبارى دعوت ميكرد در فلان زمان و فلان جا ميزيست و براساس اين نقل تاريخى ، ما احتمال بدهيم كه مزدك موجود بوده معناى اين احتمال آنست كه ما يك گروه و يك كلّى داريم و آن كلّى گروه مدّعيان نبوّت و دعوتكنندگان به بىبندوبارى كه در فلان جا و فلان وقت مىزيستهاند كه آن كلّى را مزدك ناميدهاند و احتمال بدهيم كه اين كلّى اصولا فرد خارجى نداشته چنانچه احتمال بدهيم كه اين كلّى فقط يك فرد داشته يعنى مزدك موجود بوده است .
در حالت اوّل دو نوع احتمال را تصوّر ميكنيم .
يكى احتمال فرضى است كه با عبارت زير گفته مىشود : ( فردى از گروه ( ل ) محتمل است كه عضو گروه ( ح ) نيز باشد ) و اين احتمال را در صورتى ميتوان براساس تعريف سابق احتمال ، مشخّص نمود كه ما عدد اعضاء مشتركه را بدانيم كه در اين صورت درجهء اين احتمال بموجب اين تعريف عبارت است از نسبت عدد اعضاء مشتركه بر مجموع اعضاء گروه ( ل ) .
و نوع ديگر از احتماليكه در حالت اوّلى با آن مواجه هستيم عبارت است از احتمال واقعى يعنى احتمال اينكه اين عضو معيّن از اعضاء گروه ( ل ) جزء گروه ( ح ) نيز بوده باشد و آن عضو معيّن را با حرف ( ه ) نشان ميدهيم ، اين احتمال براساس تعريفى كه از احتمال گذشت با دو شرط ميتواند مشخّص گردد .
اوّل اينكه عدد اعضاء ( ل ) كه وابسته به ( ح ) هستند در مجموع اعضاء ( ل ) با توجّه باينكه ( ه ) نيز در ميان مجموع اعضا است معلوم باشد پس اگر ما مجموع اعضاء ( ل ) را ده فرض كنيم كه يكى از آن دهتا ( ه ) مىباشد ناچار بايد عدد اعضائيكه از اين ده نفر وابسته بگروه ( ح ) هستند معلوم باشد .
دوّم اينكه : در اساس تعريف ، بديهيّهايرا فرض كنيم كه بگويد ميان نسبت
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٨٣