باشيم ) هريك از آن حالات را با احتمال حالت ديگر مساوى باشد تا اينكه حالاتيكه بهمراه ( ل ) ميباشند نسبتشان بمجموع حالات ممكنه عبارت باشد از درجهء احتمال ( ل ) ؟ و اين اشكال را از دو راه ميتوان چاره كرد .
اوّل اينكه : به بديهيّات نظريهء احتمال بديهّهء ديگرى نيز اضافه شود و آن بديهّه اين باشد كه بگويد : حالات ممكنه اگر در نسبتشان به ( س ) مساوى باشند باينمعنا كه ( س ) هيچيك از آن حالات را نه ميگويد بايد باشد و نه ميگويد بايد نباشد اين حالات ، در ارزش احتمالى نسبت به ( س ) نيز مساوى خواهند بود يعنى احتمال هريك از اين حالات براساس فرض ( س ) با احتمال حالت ديگر براساس همين فرض مساوى خواهد بود .
دوّم اينكه : در معناى احتماليكه هدف ما تعريف آن است تغييرى بدهيم و عنصر شكّ را از آن بيرون بكشيم و بگوئيم : احتمال : يعنى نسبت واقعى ميان حالاتى كه بهمراه ( ل ) هستند و مجموع حالات ممكنه ، كه اگر براى احتمال ، چنين معنائى قائل شويم ديگر ، هنگاميكه ميگوئيم : احتمال ( ل ) عبارت است از ح / ل احتياج به بديههء ديگرى نخواهيم داشت زيرا مقصود ما از اين جمله جز اين نيست كه ميگوئيم درجهء پيدايش ( ل ) در حالات ممكنه عبارت است از ح / ل و اين يك نسبتى است واقعى بدون اينكه تصديق را در آن اثرى بوده باشد .
و معناى اين سخن آنست كه ما دو احتمال داريم يكى احتمال واقعى و آن معنائى است كه تصديق را دربر دارد و ديگرى احتمال رياضى و آن عبارت است از نسبت حالاتى كه بهمراه ( ل ) هستند به مجموع حالات ، و فرق ميان ايندو احتمال بسيار است زيرا احتمال به معناى اولّ متعلق به حالت معيّن واقعى است . كه مثلا ميگوئيم اين يك بار كه سكّه را به هوا پرتاب ميكنيم 2 / 1 احتمال هست كه خطّ بيايد ولى احتمال به معناى دوم ، متعلّق بر يك فرد فرضى است زيرا بجز از نسبتى كه ميان دو مجموعه از حالات ( حالاتى كه بهمراه ( ل ) هستند ) و مجموع حالات ممكنه
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٧٢