مىكند و معلوم است كه رمز ما دامى كه بعنصر ثابتى و فرد مشخّصى تحوّل نيابد معنائى نخواهد داشت پس بنابراين جملهء مذكور ، قضيّه نيست بلكه دالّ قضيّه است و امّا احتمال رياضى گرچه آن نيز از دو طايفه يا دو مجموعه حاكى است كه عبارت باشد از حالات ممكنهءاى كه بهمراه ( ل ) است و مجموعهء حالات ممكنه ، ولى درعين حال موضوع سخنش يكى از دو طايفه نيست بلكه سخن از نسبتى است كه ميان دو طايفه است يعنى نسبت ميان حالاتى كه ( ل ) آن حالات را دربر دارد و مجموع حالات ممكنه بالنسبة به ( س ) ، و اين نسبت امرى است مشخّص و معيّن نه اينكه طايفهاى از طوايف باشد پس احتمال رياضى گرچه تعبيرى است از علاقه ، ميان دو طايفه ، باينمعنى كه از علاقهء ميان دو دالّ قضيّه تعبير مىكند ولى سخن از اين علاقه ، خود ، قضيّهاى است و دالّ قضيّه شمرده نميشود و لذا مىبينيم كه بصدق و كذب متّصف مىشود بدون اينكه طرفين علاقه را به دو قضيّه برگردانيم باينكه متغيّر در آن جمله را به ثابت تبديل كنيم ( يعنى رمزها را بفرد معيّن تبديل كنيم ) و خلاصهء آنچه گذشت اينكه در رفع اشكال اوّل يا بايد در نظريّهء احتمال ، بديهّهء ديگرى نيز اضافه كنيم تا با اضافهء آن ، چارهء اشكال را بكنيم و يا اينكه احتمال رياضى را از هرنوع معناى ذاتى شك ، تجريد نموده و آن را فقط به نسبت ميان دو مجموع از حالات برگردانيم .
اشكال دوم :
اشكال ديگر كه به آن برخورد ميكنيم در تفسير دوّم از براى تساوى احتمالات است كه گذشت و اين اشكال مربوط به خود تفسير تساوى است زيرا ما در تعريف احتمال فرض كرديم كه حالات بايد مساوى باشد و اين تساوى را بتساوى ميان حالات نسبت به ( س ) تفسير كرديم يعنى نسبت بشروط معيّنه ، مانند اينكه : آمدن طرف شير سكّه و يا طرف ديگرش نسبت بحادثهء پرتاب سكّهايكه دو طرف دارد متساوى است ولى ما ميخواهيم معناى اين تساوى نسبى را كه ميان حالات ممكنه