تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
كه معتقد شويم بر اينكه فرق اساسى ميان احتمال واقعى و احتمال رياضى از آنجا ناشى است كه در احتمال واقعى ، موضوع سخن ، قضيّه است يعنى سخن از اين است كه در اين پرتاب سكّه ، احتمال ميرود كه شير بيايد و در احتمال رياضى موضوع سخن دالّ قضيه است زيرا سخن از فرد فرضى است يعنى پرتاب غير معيّنى يعنى حرفى كه با آن پرتاب را نشان ميدهيم و ما دامى كه آن رمز برداشته نشود و فرد معيّنى كه در اين پرتاب و يا آن پرتاب ، مشخص گردد بجاى آن رمز گذاشته نشود جمله ، به صورت قضيه در نخواهد آمد و همين كه معناى رمز را معين نموديم و آن را در فرد خاصّى مشخص ساختيم از دائرهء احتمال رياضى خارج گشته و احتمال واقعى خواهد گرديد پس احتمال رياضى دائما موضوع سخنش دوالّ قضايا است و با خود قضايا سروكارى ندارد بنابراين جمله‌اى كه ميگويد : ( احتمال آمدن شير در پرتاب سكّه‌اى 2 / 1 است ) برگشت‌اش به اين است كه ( اگر س پرتاب باشد احتمال اينكه ( س ) منتهى بآمدن شير گردد 2 / 1 است ) . و به نظر من احتمال رياضى نيز موضوع سخنش قضيه است نه دالّ قضيّه و ميان احتمال رياضى و جمله‌هائى كه در آنها از دخول گروهى در گروه ديگر سخن ميگويند از قبيل اينكه بگوئيم ( مردم فلان كشور باهوشند ) فرقى وجود دارد ، اين سنخ جمله‌ها مفادش اين است كه يكى از دو طايفه : ( مردم فلان كشور ) جزو طايفهء دوّم هستند : ( مردم باهوش ) و چون در اصطلاح منطق رمزى ، طايفه ، بجاى رمز است پس جملهء ( مردم فلان كشور باهوشند ) براساس رمز حكم
هامش
- كه اين سخن ، قضيه مىباشد زيرا بحث از رمز و عنصر غير ثابت ندارد در صورتى كه جملهء ( مردم فلان كشور باهوشند ) برگشتش به اين است كه بگوئيم ( س ) اگر از فلان كشور بودى باهوش است البته اين رأى در نزد ما درست نيست زيراكه ما در تفسير فرد و كلى و گروه و لزوم كه پايه‌گذارى اين مطلب براساس آنست با اين مكتب اختلاف داريم و در نتيجه رأى ما با رأى اين مكتب در قضايا و دوال قضايا فرق مىكند ولى در متن كتاب بهنگام رفع اشتباهى كه در ابتدا بدان اشاره كرديم از دريچهء نظر اين مكتب سخن رانديم .