تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
معناى ديگرى ندارد مثلا گفته مىشود كه در پرتاب هرسكه‌اى احتمال آمدن شير 2 / 1 است در اين گفتار سخن از اين پرتاب يا آن پرتاب در ميان نيست بلكه يك پرتابى فرض مىشود و درجهء احتمال آن را مشخّص ميسازيم و مقصود ما آن است كه نسبت يكى از دو مجموع از حالات را به ديگرى توضيح داده باشيم و از اينرو است كه احتمال باينمعنى از هيچ شكّى تعبير نميكند زيرا فرد فرضى ، واقعيّت مشخص ندارد تا آنكه شكّ واقعى در اوصاف و نتايج آن فرد ، امكان داشته باشد و احتمال واقعى در صورتى كه در آن پرتاب معيّن سكّه شير نيايد دروغ خواهد بود و امّا احتمال رياضى را هيچوقت دروغ بودن باينمعنى متصوّر نيست زيرا در آن از پرتاب معيّنى سخن گفته نميشود بلكه بحث از پرتاب فرضى است و پرتاب فرضى ، واقع معيّنى ندارد تا ظهور مطابقت آن واقع با احتمال و يا مخالفت‌اش با احتمال ، امكان داشته باشد . بلكه احتمال رياضى ، وقتى دروغ مىشود كه نسبت حالات همراه با ( ل ) با مجموع حالات ممكنهء با آن احتمال مطابق نباشد . در اينجا لازم است متذكر شويم كه ما نبايد در اينجا از ناحيهء فرقى كه ميان قضايا و دوالّ قضايا است دچار اشتباهى شويم « 1 » و آن اشتباه اين است
هامش
( 1 ) دال قضيه جمله‌اى است كه از عنصر غير ثابت مانند ( س ) سخن گويد مثلا بگويد ( س ) انسان است كه اين جمله قضيه نيست زيرا تا ( س ) تعيين نشود صفت راست يا دروغ به خود نميگيرد و معنائى ندارد زيرا كه ( س ) حرفى است بىمعنا كه رمز قرار داده شده و هرگاه ( س ) تعيين شود مانند آنكه بگوئيم سقراط انسان است سخن معنىدار مىشود و صفت راست يا دروغ ميگيرد در اين هنگام آن را قضيه ميناميم . يكى از مكتبهاى تازه بنام منطق رمزى چنين معتقد است كه هرجمله‌اى كه سخن از دخول گروهى در گروه ديگر گويد مثل آنكه بگوئيم : مردم فلان كشور باهوشند اين جمله ، دال قضيه است نه قضيه زيرا سخن از عنصر غير ثابت گويد بر خلاف جمله‌اى كه حكايت از فرد مشخص مينمايد و او را داخل در گروهى ميشمارد مانند آنكه بگوئيم : سقراط انسان است .