تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و يقين ذاتى ، مسأله‌اى است شخصى و مقياس و ميزان واقعى ندارد و تنها يقين موضوعى است كه استدلال استقرائى ميتواند از راه نموّ مستمرّى كه بتصديق قضيهء استقرائى ميدهد آن يقين را ايجاد كند و ما از براى اين يقين موضوعى هرگز نميتوانيم اقامهء برهان كنيم بلكه وجود آن را بعنوان يك مصادره و اصل مسلّم فرض نموده و بتفسيرش خواهيم پرداخت . فعلا به همين اندازه اشاره اكتفا نموده و توضيحش را به بحث آينده ميگذارم ، اين بود سخن ما با كسانى كه علم استقرائى را منكر هستند . و امّا سخن ما با كسانى كه نسبت به تعميم‌هاى استقرائى در جستجوى مجوّز عقلى هستند متوقّف بر اين است كه نقش آن مجوّز عقلى كه اينان در جستجوى آنند مشخّص و معيّن گردد . اگر مقصودشان مجوّزى منطقى است كه براى قضيّهء استقرائى از راه استنباط برهان اقامه كند و براساس اينكه نتيجه ، در مقدّمات ، مندرج است و بر قاعدهء عدم تناقض متّكى باشد در اين صورت ، زحمت كشيدن براى بدست آوردن اين‌چنين مجوّز از براى تعميم استقرائى كه استدلال در آن از خاص به عام است زحمتى است بيهوده و بىثمر و نيازى بر اثبات چنين مجوّزى نداريم . زيرا ما از براى قضيهء استقرائى ، يقين منطقى قائل نيستيم تا براى بدست آوردن آن يقين منطقى بدنبال مجوّز منطقى باشيم بلكه معتقديم يقينى كه از استقراء بدست ميآيد يقينى است موضوعى كه در فصل آينده فرق ميان آن و يقين منطقى را بيان نموده و خواهيم دانست كه هيچ احتياجى بدليل‌هاى منطقى متّكى بر عدم تناقض ندارد . و اگر مقصود اينان از مجوّز منطقى برعكس مطلب باشد باينمعنى كه گمان ميكنند برهانى دارند كه ميگويد : هرقدر دامنهء استقراء وسيعتر و طولانىتر باشد باز نفى قضيّهء استقرائى در مرحلهء احتمال باقى است اينچنين گمان حقّا شايستهء بحث و بررسى است زيرا دشمنان استقراء اگر بحقيقت ، برهانى دارند كه باستناد آن ميگويند : احتمال