تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
خواهد بود ) اكنون پرسش ما اين است : كه آيا جايز است كه ما بر پايهء رويدادهاى گذشته استدلال برويدادهاى آينده را صحيح بدانيم بدون اينكه به هيچ مبدأ عقلى قبلى مراجعه كرده باشيم مانند همان مبدأ استقرائى كه راسل آن را اقتراح نموده ؟ و آيا هيچ مجوّز عقلى داريم كه بطور حتم بما بگويد كه تجربهء تازه ( كه بعدا خواهد شد ) با تجربه‌هاى گذشته شبيه هم خواهند بود ؟ ما به منظور دفاع از مكتب تجربه بنوبهء خود مىپرسيم مقصود اينان از ( مجوّز عقلى ) كه ميگويند چيست ؟ . زيرا مىبينيم همهء اشكال در اين نكته متمركز شده است كه مراد از اين دو كلمه چه باشد ؟ . . . كسانى كه ميگويند در تجربهء گذشته به تنهائى مجوّز عقلى نيست كه بما اجازه بدهد در پرتو آن بتوانيم نسبت بآينده نيز حكم كنيم مقصودشان از اين دو كلمه ( مجوز عقلى ) اين باشد كه ما نسبت بصدق نتيجه يقين قطعى داشته باشيم يا بگو ( بعبارت ديگر ) مقصودشان از اين دو كلمه اين است كه استدلال استنباطى باشد و نتيجه‌اش را مقدمات آن دربر داشته باشد و به همين جهت محال باشد كه خطائى در صدق نتيجه پيش بيايد . . . اگر مقصودشان اين است روشن است كه در استقراء مجوّز عقلى بدين معنى نيست زيرا استقراء دليل استنباطى نيست ، . ولى چرا ما از كلمهء مجوّز عقلى ، چنين معنائى را بفهميم ؟ در صورتى كه اين‌چنين معنا از آن نه در علوم بذهن ما مىآيد و نه در زندگى روزمره مثلا اگر به من در زندگى روزمره‌ام گفته شود كه ( ا ) با ( ب ) مسابقه‌اى خواهند داد و من از خصوصيات ( أ و ب ) هيچ اطّلاعى نداشته باشم بجز اينكه بدانم آن دو همين مسابقه را در گذشته نيز شش بار انجام داده‌اند و ( أ ) در چهار بار آن برنده بوده است و ( ب ) در دوبار ، اينجا از براى من براساس اطّلاعى كه از گذشته