بيشتر كسانى كه بحث استقراء را بدست گرفتهاند و يكى از آنان خود ( راسل ) است چارهءاى ندارند كه اعتراف كنند بر اينكه بايد قانونى باشد كه عقل ما بدون اينكه از حواس ما براى شناخت آن قانون كمك بگيرد مستقلا آن را دريافت كرده باشد تا بتوانيم باستناد آن قانون احكام علمى را تعميم بدهيم تو هراندازه كه نسبت بمكتب تجربه از نظر اينان اخلاص از خود نشان بدهى بالاخره چارهاى ندارى كه اعتراف كنى به چيزى كه از راه تجربه بدست نيامده باشد و آن همان قانونى است كه ميگويد :
( هر چيزى كه دربارهء بعضى از افراد يك نوع درست باشد دربارهء بقيهء افراد همان نوع نيز درست خواهد بود ) و بواسطهء همين قانون ، تعميم امكانپذير خواهد بود . . . و از اينرو است كه - راسل - معتقد است كه ما بالاخره ناچاريم كه در استقراء بيك اساس غير تجربى مراجعه كنيم و آن اساس غير تجربى همان است كه راسل آن را مبدء استقراء ناميده است .
( محققا كسانى كه باستقراء تمسك نموده و بحدود آن ملتزم هستند ميخواهند بطور مسلّم بگويند كه بجز تجربه هيچ منطق و استدلالى وجود ندارد و از همين جهت است كه نميتوان از آنان انتظار داشت كه ملتزم شوند خود استقراء :
( محبوب عزيزشان ) يك مبدأ منطقى را مستلزم است كه امكان ندارد از براى آن مبدأ براساس استقراء اقامهء برهان نمود زيرا بايد آن مبدأ پيش از استقراء و قبلى باشد )
بنابراين چنانچه گفتيم نظريهء بسيارى از پيروان مكتب تجربه كه راسل از جملهء آنها است بر اين است كه تجربهء حسّى به تنهائى كافى نيست و ناچاريم كه يا بايد صحت مبدأ استقراء را در اثر درست بود آن بپذيريم و آن را به خودى خود دليل بر صحّت خودش بدانيم و يا اينكه دست بيك پژوهش بىنتيجهاى بزنيم و مجوّزى بيابيم كه بتواند براساس اطّلاعى كه از گذشته داريم آينده را نيز پيش از وقوع پيشبينى كند ( و بگويد پديدههاى آينده نيز همچون گذشته
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٨٩