چهارم : روش باقيمانده
اين راه بدين نحو تعريف شده است :
هرگاه مجموعهاى از مقدمات ما را بمجموعهء ديگرى از نتيجهها برساند و امكان اين معنا باشد كه همهء نتيجههائى را كه در مجموعهء دوّم است ( بجز يك نتيجه ) بهمهء مقدّمات كه در مجموعه اوّلى است ( بجز يك مقدمه ) بازگشت داده و به آن مقدمات مرتبط بدانيم در چنين حالتى وجود علاقهء سببيّتى ميان مقدّمهء باقيمانده رجحان خواهد يافت .
و بعضيها گفتهاند : كه از همين راه دانشمندان هيئت موفّق شدهاند از نظر علمى وجود ستارهاى را كشف كنند كه بعدها آن ستاره كشف شده را نبتون ناميدند و راه كشف علمى آنان چنين بود : كه با توجّه بقانون جاذبهء عمومى كه طبق آن جاى هرستاره را معيّن و مشخّص مينمودند ملاحظه كردند كه در مدار ستارهء ( اورانوس ) انحرافى است كه نبايد طبق قانون جاذبه آن انحراف بوده باشد و همين فرقى كه ميان قانون جاذبه و واقعيّت موجود مشاهده گرديد پديدهء باقى مانده است كه حاجت بتوجيه و تفسير دارد .
و لذا ( لوفرييه ) فرضيّهء ذيل را داد كه : اضطرابيكه در مدار ( ارانوس ) مشاهده مىشود بخاطر وجود ستارهء مجهول ديگرى است كه بواسطهء دورى زياد و كمى نورش از محيط مشاهدهء ما خارج است و پس از آنكه زمانى از فرضيّهء مزبور گذشت يكى از دانشمندان ستارهشناس ستارهء تازهايرا كشف كرد كه امروز بنام نبتون خوانده مىشود .
گرچه متاسفانه بيانى كه در تعريف اين راه ( راه باقى ماندهها ) شده است رسا نيست ولى با توجه بتطبيق قانون مزبور بر اكتشاف نبتون ميتوان راه مزبور را به صورت زير بيان نمود :
دانشمندان كه مشاهده كردند مدار ( اورانوس ) از محليكه قانون جاذبهء عمومى - بفرض آنكه ستارهء ديگرى در محلّ نبتون نباشد - از براى اورانوس تعيين مىكند