[ نظم ]
شبى كز سياهى در آن مايه بود * كزان نور در تهمت سايه بود
فلك بارگه را براندوده نيل * سر پاسبان مانده در پاى پيل
و چون نيمهاى از شب بگذشت سلطان محمود از دروازهء هودرانى « 1 » و ملّو خان از دروازهء بركه - كه هردو در جانب جنوبى جهانپناه واقع است - بيرون رفته ، « 2 » بگريختند و در بيشه و بيابان آواره گشتند . و چون حضرت صاحبقران آگاهى يافت كه سلطان محمود و ملّو خان گريختند ، امير سعيد و تمور خواجه آقبوغا و خاند سعيد سلدوز و آلطون بخشى و غيره در عقب ايشان بفرستاد ، و ايشان به تعجيل شتافته ، بسيارى از گريختگان را فرود آوردند و غنيمت فراوان گرفتند و دو پسر ملّو خان ، سيف الدين « 3 » خان - كه به ملك شرف الدين اشتهار يافته بود - و خداداد را اسير كردند و بازگشتند . و هم در آن شب امير اللّه داد و ديگر امراى قشون را فرمان داد كه به ضبط دروازهاى كه ايشان بيرون رفته بودند و ديگر دروازههاى شهر قيام نمايند ، تا كسى از شهر به در نرود .
و روز چهارشنبه هشتم ماه چون علم ظهور خسرو سيارگان ، مانند رايت منصور خاقان صاحبقران از افق فيروزى برافراختند ، حضرت جهاندار گيتىستان به دروازهء ميدان فرموده و در عيدگاه بنشست و آن دروازه از دروازههاى شهر جهانپناه است و در مقابل حوض خاص واقع شده و در آنجا بارگاه زده و بار داده ، سادات و قضات و اكابر و اشراف كه در شهر بودند مجموع به درگاه عالمپناه شتافتند و عزّ بساطبوس دريافتند ، و فضل اللّه بلخى - كه نايب ملّو خان بود - با ساير اهل ديوان دهلى ، خاك آستان سلطنت آشيان را سرمهء ديدهء اقبال ساختند ، و جماعت سادات و علما و مشايخ به شاهزادگان و نويينان « 4 » توسل جسته ، امان خواستند . اميرزاده پير محمد و امير سليمان شاه و امير جهانشاه و ديگر امرا ، در هنگام مجال ، حاجت ايشان را عرضه
هامش
( 1 ) . ع : هودرايى ؛ الف : - هودرانى .
( 2 ) . الف : كه در جانب جنوبى دهلى واقع است بيرون رفته .
( 3 ) . ع : - والدين .
( 4 ) . ع : - و نويينان .