تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 937

مساهمون:

ص٩٣٧
اشراف - كه ملازم پايهء سرير اعلى بودند - به شهر درآيند و خطبه را به القاب همايون « 1 » حضرت صاحب‌قران بيارايند و پيشتر معهود آنجا چنان بود كه در خطبه نام فيروز شاه و ديگر سلاطين گذشته ياد مىكردند و حكم « اذا جاء نهر اللّه بطل نهر معقل » 255 آن رسم را رقم نسخ كشيده ، خطبه به نام مبارك حضرت صاحب‌قران زيب و زينت يافت و لا غرو . خطيب منبر نه پايهء افلاك خطبهء ممالك هفت اقليم به نام خجسته‌فرجام آن پادشاه گردون‌غلام آراسته بود و منشى ديوان ، و
جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ
« 2 » منشور خلافت روى زمين به اسم جلالت آيين آن جمشيد اسكندر تمكين موشّح ساخته ، دبيران لطايف‌نگار و منشيان فصاحت‌شعار بلاغت آثار ذكر فتوحات نامدار به قلم مشكبار آورده ، خبر آن بشارت بزرگ را به مسامع اهالى هر بلاد و ديار رسانيدند و آوازهء غزوات و صيت مآثر و مقامات حضرت صاحب‌قران در اطراف و اكناف جهان و اقطار بحر و برّ از كران تا كران كيهان انتشار يافت . [ نظم ]
جهان شد پرآوازهء فتح شاه * ز هرجانبى تا به يك ساله راه فزود اهل اسلام را خرّمى * دل مشرك از خوف و خشيت غمى از آن اهل ايمان به امن اندراند * كزو كافران خون دل مىخورند
و بيتكچيان ديوان برحسب فرمان قضا جريان به شهر درآمدند و مال امانى توجيه كرده ، محصلان به تحصيل آن مشغول شدند . و چون صبح فيروزى از افق اقبال برآمده بود و عروس مراد در بزم امانى و آمال جلوه‌گر شده اركان دولت و نديمان بزم عشرت ، زمزمهء اين ترانه از پردهء دولتخواهى ، در هنگام مجال ، به ساحهء جلال مىرسانيدند كه ، [ نظم ]
همان به كه چون بگذرد روز رزم * همى تازه گردد شبستان بزم خوش آيد چو دشمن پذيرد شكست * بر دوستداران به عشرت نشست
هامش
( 1 ) . ع : - همايون . ( 2 ) . فاطر / 39 .