آب از چشم مبارك روان شد و رقّت فرمود و شكر بارى تعالى - كه او را از عالميان برگزيده چنان فرزندان كامگار و اعوان و انصار خدمتگزار ارزانى داشته بود - به ادا رسانيد و آن شيران بيشهء شجاعت و نهنگان درياى مردى و جلادت را دعا كرد . و الحق از تأمل و تدبر در مجارى احوال آن صاحبقران بىهمال به يقين مىپيوندد كه ذات بزرگوارش مظهر قدرت آفريدگار و مصدر غرايب آثار و بدايع اطوار بوده ، با چنان قهر و سياستى كه از ذكر مواقف جلالى در هر مقام معلوم مىشود ، رقّت قلب و تنگدلى به حيثيتى كه چون شكر مىگزارد و وظايف سپاس پروردگار بجاى مىآرد ، آب از ديدگان روان مىدارد و اشك نياز بر چهرهء خضوع و خشوع مىبارد و باوجود اشتغال ظاهر به تمام عالم ، نور حضور باطن به مثابهاى كه هر حاجت - كه بندگانش را هنگام ضرورت به خاطر مىگذرد - از دل روشنش سر برمىزند و مصلحت آن را كار مىبندد . اصابت رأى به مرتبهاى كه مدة العمر نيرنگ هر تدبير كه به كلك انديشه بر لوح ضمير منير مىنگاشت ، به عينه صورت تقدير بود كه واقع شده ، از انديشه « 1 » يك سر مو تفاوت نداشت و كمال شجاعت و دلاورى به درجهاى كه از مبادى حال تا حين ارتحال - كه عنان از اين سراى فنا و زوال برتافت - هرگز در هيچ ورطه ، دهشت و انفعال به خاطر خطيرش راه نيافت و اين معنى دليلى روشن است بر صدق توكل و دوام توجه به حضرت حق .
[ نظم ]
دلى را كه از خود نكردى گمش * نه از چرخ ترسد نه از انجمش
چو تو هستى از چرخ و انجم چه باك * چو هست آسمان بر زمين زير خاك
لاجرم از قوت اسلام و حسن اعتقاد ، قول منجمان را پس پشت اعراض مىگذارد و روى توسل به سوى تفأل از كتاب كريم آسمانى مىآرد و از غايت اخلاص و اختصاص هر مراد كه در موقف دعا از حضرت كبريا مسألت مىنمايد ، مخدرهء استجابت از تتق غيب بىتوقف چهره مىگشايد .
هامش
( 1 ) . ع : - از انديشه .