تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
هنرهاش از تيغ پرس و قلم * به صولت چو رستم به حشمت چو جم حديث جم و رستم آراستم * ولى قدر ممدوح خود كاستم جم ار بنده خواند زهى فخر فرس * پى موكبش فخر اصطخر فرس و گر كين گزارد به گاه نبرد * سر صد چو رستم برآرد به گرد مفاخر كه عد كرده شد هست راست * ولى در مقام ستايش خطاست مباهات صورى است شمشير و تاج * ندارد صور نزد معنى رواج كمالات اين پادشه معنوى است * نه تنها جهانگيرى و خسروىست به صورت جهانگير و صاحب‌سرير * به معنى ز سرّ ولايت خبير گشوده در معرفت بر دلش * حجابى نمانده ز آب و گلش به ميرانش از رَبِّ هَبْ لِي « 1 » سرير * درونش به علم لدنّى منير دلش غرق انوار حق اليقين * به صورت دهد داد دنيا و دين خلافت كه ظلّ خدايى بود * شهى راست كاين آشنايى بود جهان پادشاهى به اين داد و دين * زهى فيض فضل جهان‌آفرين خدايا ز آسيب عين الكمال * نگهدار اين شاه را لا يزال دلش را ده از انس با خويش فرّ * ز عدلش بيارا همه خشك و تر بماناد فرمانده و كامران * فزون زانچه عادت شمارد جهان

گفتار در گريختن سلطان محمود و ملّو خان از شهر و فتح دهلى و ايلغار فرستادن حضرت صاحب‌قران از عقب ايشان

چون سلطان محمود با ملّو خان شكسته و عقد دولت و شوكت « 2 » از هم گسسته به شهر درآمدند ، از آن حركت كه كرده بودند و جرأتى كه نموده ، بغايت پشيمان شدند ، اما بعد از وقوع ، ندامت حاصلى نداشت . هم در آن شب چهارشنبه كه زمانه چون هندوان تيره‌روز جامه در نيل سوگوارى زده بود ،
هامش
( 1 ) . آل عمران / 38 . ( 2 ) . ع : - شوكت .