[ نظم ]
چو يارى دهد لطف پروردگار * چه پيل قوى و چه گاو نزار
چو بازوى دولت گشايد كمند * سر شير گردون درآيد به بند
بر اقبال از اين به چه باشد دليل * كه طفلى ز خيلش سگالد به پيل
كجا بوده شهزادهء ارجمند * هم از پانزده سالگى پيلبند
هنوز از لبش مىدمد بوى شير * چو شيران كند پيل جنگى اسير
و چون از مهبّ عنايت آفريدگار ، نسيم فتح و فيروزى بر رايت نصرت شعار وزيد و مخالفان به يكبارگى پشت داده ، رو به فرار آوردند ، صاحبقران سعادتقرين ، وقت نماز پيشين به دروازهء دهلى راند ، و باروى آن را به نظر احتياط درآورده ، عنان يكران كيهاننورد از آنجا برتافت و به كنار حوض خاص به دولت و اقبال نزول فرمود . و حوض خاص درياچهاى است از مستحدثات سلطان فيروز شاه ، وسعت آن به مرتبهاى است « 1 » كه تير پرتاب از يك طرف او ، به ديگر طرف نمىرسد ، و چون در موسم پشهكال از آب باران پر مىشود ، يك سال تمام اهالى دهلى آب از آن بر مىدارند و مرقد سلطان فيروز شاه بر كنار آن واقع است و چون آن محل از حلول موكب معلّى مزين و محلّى گشت ، شاهزادگان و امرا و اركان دولت در پايهء سرير اعلى حاضر آمدند .
[ نظم ]
همه بوسه دادند روى زمين * نهادند بر خاك راهش جبين
ببسته ميان از پى چاكرى * گشاده زبان ثناگسترى
كه بر خسرو ، اين فتح فرخنده باد * جهانش مطيع و فلك بنده باد
و بعد از اقامت مراسم تهنيت ، آثار شجاعت و مردانگى كه از شاهزادگان و امرا و بهادران صدور يافته بود و غرايب امور كه به فرّ دولت قاهره در آن مصاف از هركس به ظهور پيوسته ، بازمىراندند . حضرت صاحبقرانى را از ملاحظهء وفور نعم الهى ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - است .