قراولان ظفرقرين سونجك بهادر و سيد خواجه بهادر و اللّه داد و نصرت قمارى و صاينتمور بهادر و محمد درويش و ديگر دلاوران چون سپاه مخالف را بديدند از طرف برانغار درآمده ، كمين گرفتند « 1 » و چون قراول دشمن پيش آمد و از ايشان درگذشت ،
[ نظم ]
روان زان كمينگه برون تاختند * لواى شجاعت برافراختند
ز زين كوبهها چست برخاسته * به شمشير ، عمر عدو كاسته
و با تيغ ظفرنگار چون شيران غران در طلب شكار از پس ايشان درآمدند و قريب پانصد ششصد كس را به يك حمله بر خاك هلاك انداختند .
[ بيت ]
سياست درآمد به گردنزنى * ز چشم جهان دور شد روشنى
و در قنبل برانغار شاهزاده پير محمد ، لشكر سپهر حملهء ستاره عدد بدخواه را از جاى بركرده ، بر دشمنان حمله برد ، و امير سليمان شاه نيز بادپاى كوه توان را در زير ران تيز كرده ، عنان به دست جلادت سپرد و شاهزاده پير محمد به تأييد دولت سرمد ، پيل را شمشير رسانيد و بهادران برانغار به اتفاق ، ميسرهء سپاه بدخواه را كه اساس قرارش به استظهار طغاى خان منوط بود از هم فروريخته براندند و از حوض خاص بگذرانيدند . و در جوانغار اميرزاده سلطان حسين و جهانشاه بهادر و غياث الدين ترخان و ديگر دلاوران به قوت بازوى كامگار و زخم تيغ و سنان آبدار آتشبار ، ميمنهء مخالف را كه به شوكت و تمكين ملك معين الدين و ملك هاتى ، كوه آهنين مىنمودند به كلى برهم شكسته ، براندند و از عقب ايشان روان شدند و امير جهانشاه - كه قنبل جوانغار بود - از عقب دشمنان درآمده ، به نزديك دروازه رسيده بود .
[ بيت ]
چو دشمن بجست از پيش تاختند * سنان را به گردون برافراختند
هامش
( 1 ) . ع : كردند .