و چون قلب دشمن با پيلان آراسته حمله آوردند ، اميرزاده رستم و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك ، به مقابل ايشان درآمده ، كوششهاى مردانه نمودند ، و امير شيخ نور الدين شمشير رسانيد و امير شاه ملك ، داد مردى داد و دولت تمور تواچى و منگلى خواجه و ديگر امراى قوشون و ساير بهادران و دلاوران به قوت دولت حضرت صاحبقران ، بر صف پيلان جنگى زدند و در ميان آن نهنگان بيستون هيكل ، به چهار ستون روان درآمدند ، و پيلبانان را از قلهء آن كوهها ، نگونسار ساختند و به تير و شمشير ، خرطوم « 1 » اژدهاصفت « 2 » پيلان را مجروح مىگردانيدند و مىانداختند .
[ نظم ]
فكنده همه دشت ، خرطوم فيل * فتاده تن كشتگان چند ميل
ز خرطوم فيل و سر جنگجوى * همه دشت پاشيده ، چوگان و گوى
گياهان به مغز سر آلوده گشت * ز كشته زمين سربهسر توده گشت
مبارزان ممالك هندوستان از بيم جان ، حركة المذبوحى مىكردند و به قدر طاقت و توان ، پاى جلادت فشرده ، دستبردها مىنمودند ، اما چون ستيزه با تندباد ، نه حد پشهء ضعيفنهاد است و پهلوى مقاومت با شير ژيان زدن ، نه به اندازهء قدرت و مكنت آهوى ناتوان ، آخر الامر هزيمت يافته ، روى عجز به راه گريز نهادند و فحواى نص
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
« 3 » صورت حال گشت . و سلطان محمود و ملو خان گريخته خود را به شهر انداختند و در دروازه ببستند ، و اميرزاده خليل سلطان از جوانغار به نيروى بخت جوان و ضرب حسام زمردفام ياقوتافشان ، از آن پيلان - كه پشت استظهار معاندان به آن قوى بود - يكى در قيد اسار آورده و پيلبانان را نگونسار كرده ، به طريق گاوميشى - كه دهقان به آن زمين شيار « 4 » كند « 5 » - براند ، و به حضرت پادشاه روى زمين رساند « 6 » .
هامش
( 1 ) . ع : + آن .
( 2 ) . ع : خلقت .
( 3 ) . فيل / 1 .
( 4 ) . الف : شد كار .
( 5 ) . ع : - كند .
( 6 ) . ع : آورد .