سجدهگاه برافروخته بود ، به احوال لشكر منصور آورد ، فرمان داد كه على سلطان تواچى و از تومان ، رستم طغاىبوغا كه سانسز بود و در سلك لشكر قول انتظام يافته ، مرتب ايستاده بودند . الطون بخشى و بسترى « 1 » و موسى رگمال « 2 » با قوشونات خود به مدد لشكر دست راست روند و جمعى ديگر از امراى قوشون را به مدد هراول فرستاد و ايشان را دست و دل قوى گشته ، به فتح و فيروزى جازم شدند و بىانديشه بر مخالفان زدند و پيلان را با آن شكوه و هيبت ، گاوصفت زبون « 3 » مىراندند و از فرّ اقبال صاحبقران بىهمال و بركت آن كرامت كه اظهار فرمود ، همگنان را از آن معنى مايهء استظهار و اقتدار افزود و آثار جلادت و مردى آن دلاوران در اقطار عالم اشتهار يافت و به تمادى روزگار ، آرايش اوراق ليل و نهار گشت و همان مثل گشت كه شير شكار كند و طعمهء ديگر جانوران باشد كه در پناه حمايت او روزگار گذرانند .
[ بيت ]
اگر برفروزى ز مه صد چراغ * ز خورشيد باشد بر او نام و داغ
و صورت حال و كيفيت آن محاربه و قتال چنان بود كه
[ نظم ]
چو گشت از دو سو لشكر آراسته * جهانى به پرخاش برخاسته
يلان رايت كين برافراختند * گورگه زنان سورن انداختند
ز غريدن كوس خالى دماغ * زمينلرزه افتاد بر كوه و راغ
ز فرياد رويين خم از پشت پيل * تو گفتى جهان كوفت كوس رحيل
دراهاى هندى درآمد به جوش * ز ايوان كيوان گذشته خروش
به جنبش درآمد دو لشكر ز كين * از آن جنبش از جا برآمد زمين
روارو برآمد ز راه نبرد * هراسى درآمد به مردان مرد
ز پولادپوشان لشكرشكن * تن كوه لرزيد بر خويشتن
هامش
( 1 ) . الف : بشرى ؛ ع ، م : بسرى .
( 2 ) . الف : - رگمال .
( 3 ) . الف ، ع : - زبون .