سلطان الروح » به طالع فرخنده برآمده ، انوار فتح و فيروزى بر مفارق همگنان گسترد .
[ بيت ]
ز قلبى كه چون كوه پولاد بود * پناهنده را قلعه آباد بود
به عون صمدانى ، لشكرى آراسته گشت كه تا جمشيد خورشيد ، شهسوار مضمار چهارم است و ميدان آسمان جولانگاه شاه ماه و سپاه انجم ، چشم زمانه بر چنان انبوهى نيفتاده و سپاهى به آن كثرت و شجاعت روى جلادت به رزمگاهى ننهاده ،
[ بيت ]
فراوان سپه جمع شد بيش ازين * نديده كسى لشكرى پيش ازين
و بدين نسق و ترتيب پيش راندند ، و از جانب سپاه مخالف ، قلب ، مركز رايت سلطان محمود نبيرهء سلطان فيروز شاه گشت ، با ملو خان . و ميسره در اهتمام طغى خان بود و مير على هوجه و جماعتى از سروران كشور هند ، و ميمنه در حيّز ضبط ملك معين الدين و ملك هاتى و ساير سپهسالاران آن سرزمين . بدين نسق و آيين ، صفها آراسته با ده هزار سوار مكمّل كينهگزار و چهل هزار پيادهء جنگى با اسباب و آلات حرب و پيكار روى مقابله و مقاتله به كارزار آوردند و عمدهء استظهار ايشان ، پيلان كوهپيكر بود كه چون درياى خروشنده از باد سياست به جوش آمده ، همه را به سلاح و كجيم مرتب داشته و بر دندانهاى ستون كردارشان دشنههاى زهردار استوار كرده و بر پشت پشته مثال هريك ، از چوب تختهاى محوطهء محكم ساخته ، و بر هر تختى از آن ، چند ناوكافكن و چرخانداز در مكمن « 1 » كمين كين نشسته و تخشداران و رعداندازان در پهلوى صف پيلان آمادهء جدال و قتال ايستاده .
و با اين همه ، معارضه با آن سپاه از سوار و پياده - و اگرچه اضعاف مضاعفهء آن بودندى - در نظر جلادت فوجى از عساكر گردونمآثر وقعى چندان نداشت ؛ اما
هامش
( 1 ) . م : - مكمن .