يافت - نهضت فرمود و جانب شرقى قلعهء لونى مضرب خيام نزول فرخنده گشته ، قبهء بارگاه خلافتپناه به اوج مهر و ماه برافراشته شد . و در آن يورت ، شاهزادگان بزرگوار و امراى نامدار و سرداران قوشونات كه به تاخت رفته بودند مجموع در پايهء سرير اعلى حاضر آمدند و خاك ساحهء درگاه عالمپناه توتياى ديدهء دولت ساختند و حضرت صاحبقران با آنكه در امور سلطنت و جهانبانى و مصالح رزمآزمايى كشورستانى ، مؤيّد من عند اللّه بود ، به نفس مبارك در چندان مصاف و معركه و جنگاه حاضر شده بود كه هيچ سردار سپاهى پيشه را دست نداده باشد تا به پادشاهان ذو شوكت چه افتد . لاجرم در آن مجمع خاص و انجمن مشحون به اعاظم اماجد و خواص ، زبان مبارك كه ترجمان ملهم دولت بود برگشود و به عبارتى - كه جانها نثار آن سزد - توره و ياساق سلاطين قديم در غمرات معارك و حروب ادا فرمود و قواعد نبردآزمايى و صفشكنى و رسوم تيغگذارى و دشمنفكنى گزارش نمود و قانون حمله بردن و به لجهء درياى وغا دررفتن و طريق كوشش نمودن و از گرداب هيجا بيرون « 1 » آمدن و جميع آداب پيكار و شرايط رزم و كارزار به نوعى در سلك بيان كشيد - كه اگر روزگار سمع داشتى ، اصغا نمودى و بر جان نگاشتى - و تعيين فرمود كه « 2 » هركسى در برانغار و جوانغار و هراول و قول در كدام مقام بايستد و چگونه عنان در عنان يكديگر پيوندند و حملهء مخالفان و معارضان را چگونه رد كنند . حاضران جمله « 3 » گوش هوش را از استماع آن كلمات حكمتسمات - كه دعوى « كلام الملوك ملكوك الكلام » 253 از آن مبرهن مىشد - پر لؤلوى شاهوار ساختند و زمين عبوديت به لب ادب بوسيده ، زبان اخلاص به دعا برگشادند كه
[ نظم ]
درخشنده تيغت عدوسوز باد * درفش و سنان از تو فيروز باد
ستاره ، روش بر رضايت كند * فلك بر سر و ديده جايت كند
سر سركشان زير پاى تو باد * همه ورد اختر ثناى تو باد
هامش
( 1 ) . ع : - بيرون .
( 2 ) . م : - و تعيين فرمود كه .
( 3 ) . ع : - جمله .