و لا غرو « 1 » ؛ حضرت صاحبقرانى كه مظهر آثار قدرت قادر « 2 » قديم باشد از مقارنهء سعدين و « 3 » نحسين غم و شادى به خاطر خطير راه دهد ، و همايون ذاتى كه از يمن وجود مباركش ناهيد بزم دولت ساز بهجت و اهتزاز نوازد و خورشيد اوج ملك و ملت در ذروهء شرف و رفعت رايات افتخار و مباهات افرازد ، چگونه از انديشهء اثر نظر اختر ، معظمات مهمّات را در عقدهء تعويق اندازد .
[ نظم ]
رايت و راى شريفش تا ز عدل افگندهاند * نور بر چرخ بلند و سايه بر دهر خراب
روشنان سقف گردون فارغاند از احتراق * ساكنان ربع مسكون ايمناند از اضطراب
روز ديگر وقت صباح كه هنگام فوز و نجاح است ، آن حضرت بعد از نماز بامداد و فراغ از اداى وظايف اوراد ، به منشور ربانى و كلام سبحانى كه
لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
« 4 » اولا جهت رفتن به شهر دهلى ، مصحف مجيد به فال بگشاد و اين آيت از سورهء يونس برآمد :
إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
« 5 » . فحواى ترجمهء ظاهر اين آيت كريمه آن است كه مثل زندگانى اين جهان ، همچو آب باران است كه آميخته شود به وى رستنىهاى زمين از آنها كه آدميان و حيوان خورند تا چون فراگيرد زمين پوششهاى رنگين و آراسته گردد ، گمان برند اهل آنكه غله و ميوه از آن مىتوانند گرفت و منفعت از آن خواهند يافت ، برسد در آن حكم ما شبى يا روزى و آن رستنىها را هيچ سازد و نيست گرداند ، چنانكه ديروز نبود و همچنين مبيّن و مفصّل مىسازيم آيات و علامات را از براى قومى كه فكر كنند و انديشه نمايند در بدايع و صنايع آفريدگار جل و علا .
هامش
( 1 ) . الف : و لا غير .
( 2 ) . الف : - قادر .
( 3 ) . ع ، م : - سعدين و .
( 4 ) . فصّلت / 42 .
( 5 ) . يونس / 24 .