بيست و هفت پيل از ميان درختستان ظاهر شهر بيرون آمده ، به نزديك جهاننماى رسيد .
حضرت صاحبقرانى در كنف حفظ ربانى از آب بهطرف لشكرگاه گذشته بود و قراولان لشكر منصور سيد خواجه و مبشر با سيصد مرد به مقابله و معارضهء منقلاى ايشان مشغول گشته ، نبردكنان تا به كنار آب بيامدند و در آنجا نيران حرب و قتال اشتعال يافت . حضرت صاحبقران ، سونجك بهادر و اللّه داد را امر فرمود كه به معاونت سيد خواجه مبادرت نمايند . ايشان برحسب فرمان با دو قوشون چون باد از آب بگذشتند و به سيد خواجه پيوستند و به اتفاق حمله برده ، دست جلادت به تيرباران برگشادند . مخالفان چون شيوهء شجاعت و دلاورى سپاه ظفرپناه مشاهده نمودند ، نجات در فرار دانستند و در صدمهء نخست روى گريز به دهلى نهاده و چون حروف تهجّى از هم فروريختند . و سيد خواجه مركب مردى پيش رانده ، به سنان آتشبار آب حيات آن بادپيمايان را بر خاك هلاك ريختن گرفت و بسى مردم از ايشان تلف شد و در حال گريز دو پيل جنگى بيفتاد و سقط شد و عقل دانشور از وقوع اين اثر به طلوع آفتاب فتح و ظفر متيقّن گشت . چه رأى صائب از گريهء « 1 » ابر آذارى به خندهء رياض استدلال كند و بصيرت ثاقب از وزيدن نسيم بهارى ، به دميدن روايح گلبرگ طرى انتقال نمايد .
[ نظم ]
به كارى كه اقبال يارى دهد * از اول اساسش به خوبى نهد
چو اول قدم خصم يابد گزند * به نصرت دهد مژده بخت بلند
گفتار در نقل كردن رايت نصرتشعار به جانب شرقى قلعهء لونى و قتل اسيران كفار كه در اردوى كيهان پوى جمع آمده بودند
در روز جمعه سوم ربيع الثانى رايت فتحآيت از مقابل جهاننماى - كه سبق ذكر
هامش
( 1 ) . ع : - گريه .