و در همان روز امير جهان شاه و ديگر امرا به عرض همايون رسانيدند كه از لب آب « 1 » سند تا به اين منزل ، كموبيش صد هزار هندوى بىدين از گبر و بتپرست اسير گشتهاند و در معسكر ظفرپناه جمع آمده ، مبادا كه روز جنگ به اهالى دهلى ميلى نمايند و هجوم كرده به ايشان پيوندند . و برحسب اتفاق آن روز كه ملو خان با لشكر و پيلان بيرون آمده بودند ، آثار بشاشت و خرّمى در ايشان ظاهر شده بود و اين معنى را نيز معروض داشتند . بنابراين يرليغ قضا نفاذ به صدور پيوست كه مجموع هندوان - كه در دست لشكريانند - به قتل آورند ، و هركس كه در امتثال اين امر تأخير و تهاون روا دارد او را بكشند ، و زن و بچه و مالش ازان آنكس باشد كه تقصير او را به عرض رساند . برحسب فرموده ، به روايت اقل ، صد هزار هندوى بىدين را به تيغ جهاد بگذرانيدند . از آن جمله مولانا ناصر الدين عمر - كه يكى از زمرهء ارباب عمايم بود - پانزده هندو در خيل داشت و با آنكه هرگز گوسفندى ذبح نكرده بود ، در آنروز امتثال فرمان را هر پانزده طعمهء شمشير غزا ساخت . و حكم لازم الاتّباع نفاذ يافت كه از لشكريان از هر ده نفر يك نفر در آن يورت توقف نمود ، زن و فرزند هندوان و ستوران كه از تاراج حاصل شده بودند محافظت نمايند و بعد از آن ، عزيمت طرف شهر تصميم پذيرفت و پيشين همان روز كوچ كرده ، به كنار آبجون فرود آمدند .
جماعت منجمان و اخترشناسان در باب اوضاع فلكى پوشيده بحثى مىكردند و از انظار سعد و نحس كواكب سخنى مىراندند . حضرت صاحبقران پاكاعتقاد از قضيهء « اهل التنزيه و التقديس لا يؤمنون بالتثليث و التسديس » علامات نجومى را اعتبار ننهاد و دست توكل به عروهء عنايت پروردگارى زد ، كه اين سقف فيروزهفام آسمانى و آن چراغهاى رخشندهء نورانى افراخته و افروختهء قدرت بىعلت اوست تعالى و تقدّس .
بيت
ز سعد و نحس كواكب مدان تو راحت و رنج * كه غرقهاند همه همچو ما در اين دريا
هامش
( 1 ) . ع : - آب .