تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
[ مصراع ]
« و أوّل النار جمر ثم تشتعل »
و چون باد اين خبر ، به ساحت ضمير منير خاقان جهانگير وزيد ، زبانهء آتش خشم بالا كشيد و فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه آن خاكساران را به تيغ آبدار گذرانيده ، دمار از روزگار كفّار فجّار و گرد استيصال از ديار آن منافقان بىاعتبار برآورند . سپاه ظفرپناه از تمام اطراف و جوانب قلعه ، كمندها و طناب‌ها بر كنگرهء حصار انداخته ، به بالا برآمدند . اهل حصار آنچه گبران بودند بر وفق اشارت
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ
« 1 » زن و فرزند و مال را آتش زده ، بسوختند و قومى كه دعوى مسلمانى مىكردند 251 ، زن و فرزند را گوسفندوار سر ببريدند و هردو طايفه اتفاق نموده ، آهنگ جنگ و جدال و عزم رزم و قتال كردند . گروهى قوى « 2 » هيكل سنگين‌دل آهنين چنگ و حشرى سراسر كوه جهالت و درياى ضلالت را پلنگ و نهنگ [ نظم ]
همه تند و كينه‌كش و تيزچنگ * به نيروى شير و لجاج پلنگ چو عفريتى از بهر خون آمده * ز دهليز دوزخ برون آمده
و از لشكر اسلام [ نظم ]
سپاهى به هيبت چو امواج دريا * گروهى به كثرت چو اعداد اختر نجسته همه عمر خويش از صف جنگ * جدايى چو اعراض لازم ز جوهر
برحسب فرموده ، در قلعه ريختند و تيغ جهاد آخته و غلغهء تكبير و تهليل در خم چرخ اثير انداخته با آن گمراهان درآويختند و جنگى عظيم واقع شد ، چنانچه بسى از غازيان دولتمند ، به سعادت شهادت فايز شدند و بعضى زخمدار گشتند . و امير شيخ نور الدين را كه به عزم جهاد كمر اجتهاد بسته ، پياده « 3 » دست جلالت به غزا
هامش
( 1 ) . حشر / 2 . ( 2 ) . م : قوى . ( 3 ) . الف : + به شهر درآمده بود .