گشاده بود و يكى از بهادران ، ايشان را به زخم تيغ از پاى درآورده ، جماعتى از گبران با شمشيرهاى كشيده در ميان گرفته بودند و نزديك بود كه دستگير كنند ، اوزون مزيد بغدادى و فيروز سيستانى به اتفاق حمله كردند و چندكس از آن بىدينان را به تيغ آبدار بر خاك هلاك انداختند و امير شيخ نور الدين را از آن ورطه بيرون آوردند و آخر الامر نسيم نصرت كه مجاهدان غازى را برحسب وعدهء الهى مقرر و مدّخر است از مهبّ تأييد وزيدن گرفت و صبح فيروزى از مطلع
يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ
« 1 »
الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
« 2 » دميدن آغاز نهاد و لشكر اسلام غالب گشته ده هزار مرد از هندوان ديونژاد عفريتنهاد را به تيغ جهاد بگذرانيدند و از تن كشتگان و خون آن روز برگشتگان تمام آن خطه را كوه و دريا گردانيدند « 3 » و آتش در خانهها و بناهاى شهر و قلعه انداختند و مجموع عمارات را خراب و ويران كرده با زمين هموار ساختند و آن ديار از صرصر قهر و انتقام لشكر اسلام سمت
كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ
« 4 » گرفته نوعى شد كه پنداشتى هيچ متنفّس هرگز در آن ناحيه نبوده
وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذا أَخَذَ الْقُرى وَ هِيَ ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ
« 5 » و از غنايم آنچه در آن قلعه به دست آمد از زر و نقره و اسب و رخت ، عاطفت حضرت صاحبقران همه را بر لشكريان بخش فرمود و زخمداران را به مراهم مراحم پادشاهانه نوازش فرمود و اوزون مزيد « 6 » و فيروز را كه معاونت امير شيخ نور الدين كوششهاى مردانه كرده بودند و در مقام سربازى پاى داشته دستبردهاى دلاورانه نموده ، به عنايت و تربيت اختصاص بخشيد و تشريف و انعام ارزانى داشت .
گفتار در توجه رايت كشورستانى از بطنير به صوب سرسطى و فتحآباد و اهرونى
چون تمام آن « 7 » شهر - و كدام شهر - ويرانهاى زير و زبر كرده ، كه تندباد قهر از جيفهء
هامش
( 1 ) . همهء نسخ : أنت .
( 2 ) . روم / 5 .
( 3 ) . الف : - « و از تن كشتگان و خون . . . دريا گردانيدند » .
( 4 ) . يونس / 24 .
( 5 ) . هود / 102 .
( 6 ) . سعادتنامه : افزون .
( 7 ) . ع : - تمام آن .