تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١
مذكور رايت نصرت‌شعار از فتح‌آباد به فيروزى روان شد و از قلعهء رجب‌پور « 1 » گذشته ، سايهء وصول بر حوالى قلعهء اهرونى انداخت . و چون در آن موضع هيچ كاردان صواب‌انديش نبود - كه به رسم استقبال پيش آمده ، خاك ساحت بارگاه عالم‌پناه را سرمهء ديدهء دولت سازد - تا نيّر عاطفت پادشاهانه پرتو حمايت بر حال مردم آن ديار اندازد ، اهالى آنجا از صدمات عساكر گردون‌مآثر بعضى طعمهء تيغ آبدار گشتند و بعضى در قيد اسار گرفتار شدند و لشكريان غلهء بسيار برداشته ، ابنيه و عمارات را آتش زدند و در آن محل جز تودهء چند خاكستر اثرى نماند . و روز دوشنبه هشتم ماه ، سپاه ظفرپناه از قريهء اهرونى به رهنمونى تأييد ذو الجلال ، عزيمت ساختند و در صحراى قريهء توهنه لواى دولت و اقبال برافراختند و در آن حدود از قومى كه ايشان را جتان گويند ، گروهى انبوه از ديرگاه باز ، استيلا يافته بودند و عنان بىباكى از جادهء سداد و راستى برتافته و دست شرّ و فساد به دزدى و راه‌زنى گشاده ، راه بر آينده و رونده بسته بودند و پاى طغيان از حد مسلمانى بيرون نهاده ، كاروانيان را به انواع ايذا از قتل و نهب تعرض مىنمودند . و چون آن ناحيه از انوار ماهچهء رايت فتح آيت ، روشنى يافت ، آن تاريكان « 2 » گمراه ، از بيم ، در ميان بيشه‌ها خزيدند و كشف‌وار سر در حجاب توارى كشيدند ، و اكثر آن بيشه‌ها نىشكر بود . فرمان قضا جريان نفاذ يافت و از سپاه ظفرپناه يك قوشون با توكل هندوى قرقرا « 3 » و مولانا ناصر الدين عمر تاخت كردند و از پى آن دزدان رفته ، قريب دويست كس را به قتل آوردند و چهارپايان ايشان را گرفته و جمعى را اسير كرده ، به معسكر همايون پيوستند .

گفتار در ايلغار فرمودن صاحب‌قران كامكار و قلع و قمع جتان مفسد « 4 » بدكردار

چون همت عالى نهمت حضرت صاحب‌قران ، به قلع‌وقمع مفسدان و ناراستان
هامش
( 1 ) . همهء نسخ : نور ، ولى ظاهرا پور به معناى قلعه ، صحيح‌تر به نظر مىرسد . مانند اسامى بمپور ، فتح‌پور ، برهان‌پور . ( 2 ) . ع : تازيكان . ( 3 ) . همهء نسخ : قرقره . ( 4 ) . الف : مفسدان .