و چون روز ديگر راو دولجين به عهد خود وفا ننمود و بيرون نيامد فرمان اعلى
[ مصراع ]
« كه بد نسخهاى از قضا در مضا »
به صدور پيوست كه هريك از امرا در مقابل خود نقب فروبرده ، به زير ديوار قلعه رسانند « 1 » . برحسب فرموده به حفر نقب مشغول شدند و هرچند از بالاى قلعه آتش و سنگ و ناوك و خدنگ بر لشكريان مىباريدند ، پنداشتى بر سر آن دلاوران گلافشان مىكردند . راو دولجين و كلانتران و اتباعش چون آنحال مشاهده نمودند ، آتش دهشت در نهاد ايشان افتاده ، دود حيرت از سر برآمد و غلبهء خوف و هراس و اساس تجلّد ايشان را از هم فروريخت . مضطر و مضطرب به سر برجها برآمدند و تضرّع و زارى را وسيلهء نجات و رستگارى ساختند و به زبان مسكنت و بيچارگى عرضه داشتند كه حد خود شناختيم و از سر صدق و راستى قدم در جادهء خدمتكارى و طاعتگزارى مىنهيم و از مرحمت پادشاهانه اميدواريم كه صحيفهء گناه و خطاى ما بندگان را رقم عفو كشيده ، به جان امان بخشند .
صاحبقران دادگستر به حكم « العفو زكات الظّفر » 250 حاجت ايشان را به حسن قبول تلقى فرمود و راو دولجين در آخر همان روز پسر خود را با نايب « 2 » همراه كرده ، با جانوران و اسبان تازى ، به درگاه خلافتپناه فرستاد . و عاطفت پادشاهانه پسر او را تشريف خاص و جامهء زربفت و كمر و شمشير زرنگار نوازش فرمود و بازفرستاد .
پشت استظهار قوى گشته و دست اميد به دامن مراد پيوسته و روز جمعه بيست و هشتم ماه ، چاشتگاه ، راو دولجين از حصار بيرون آمد و شيخ سعد الدين آجودنى با او بود و بر آستان سلطنت آشيان - كه سجدهگاه سرافرازان روى زمين و بوسه جاى سلاطين جمشيد تمكين بود - روى نياز ماليده ، به سعادت بساطبوس استسعاد يافت . و جانوران خوب و سه تغوز اسب با زين زر به رسم « 3 » پيشكش به عرض رسانيد ، و مجموع شاهزادگان و امرا را اسبها پيشكش كرده ، عنايت پادشاهانه
هامش
( 1 ) . ع : بيايند .
( 2 ) . الف : نانب .
( 3 ) . الف : - به رسم .