كشتگان آگنده بود و هوا از مجاورت مردار بسيار متغير و گنده ، حضرت صاحبقران چهارشنبه « 1 » سيوم « 2 » ماه از آن محل نهضت فرمود و پرچم رايت فتح آيت شانهزدهء مشاطهء ظفر و جيش مظفّر لواى كشورگشاى را جنود سعود آسمانى طليعه و راهبر و چهارده گروه راه رفته موضعى را كه كنارهء حوض آب خوانند ، مخيّم نزول همايون گشت و روز پنجشنبه چهارم « 3 » ماه از آن محل به سعادت روان شده ، به قلعهء فيروزه رسيد و به فيروزى از آنجا گذشته ، هم در آن روز شهر سرسطى را از غبار موكب ظفرقرين آذين بستند و اهالى آن شهر بيشتر بىدينان بودند و خوك در خانههاى خود نگاه مىداشتند و گوشتش مىخوردند و از آوازهء وصول رايت نصرتشعار ، مجموع گريخته بودند و شهر را گذاشته ، فوجى از عساكر گردونمآثر از عقب ايشان بشتافتند و بسيارى از آن گمراهان را دريافته ، با ايشان محاربه كردند و برحسب فرمودهء
وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ
« 4 » به تيغ جهاد بگذرانيدند و هرچه همراه داشتند از اسبان و ديگر اسباب و اموال در تحت ضبط آورده ، همه سالم و غانم بازگشتند ، مگر عادل فراش كه در آن جنگ به عزّ شهادت فايز شد و در زمرهء
يُرْزَقُونَ
فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ
« 5 » انخراط يافت .
حضرت صاحبقران يك روز در شهر سرسطى اقامت فرمود و روز ديگر به سعادت از آنجا نهضت نمود و هيژده كروه مسافت قطع كرده به حوالى قلعهء فتحآباد فرود آمد . عنايت ازلى در سكون و انتقال شامل احوال و لطف لم يزلى در نزول و ارتحال ، كافل نظم امور دولت و اقبال . و مردم فتحآباد هم به اغواى غول ضلالت از طريق قويم و سمت مستقيم عدول جسته ، روى ادبار به بيابان فرار نهاده بودند و غيبت نموده ، طايفهاى از سپاه ظفرپناه در پى ايشان روان شدند و بسى از آن سرگشتگان را به دست قهر از پاى درآوردند ، و چهارپايان و ذخاير و علايق ايشان را از سر تسلط و استيلا به دست آورده ، مراجعت كردند . و روز يكشنبه هفتم ماه
هامش
( 1 ) . الف : شب پنجشنبه .
( 2 ) . الف : چهارم .
( 3 ) . الف : جمعه پنجم .
( 4 ) . بقره / 191 ؛ نساء / 91 .
( 5 ) . آل عمران / 169 ، 170 .