تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
بهادر را گويند - سپاهى گران و تبعى فراوان داشت و زمام امور آن نواحى به قبضهء اختيار او قرار يافته بود و در آن حدود از آينده و رونده ، باج مىستد و تجّار و كاروانى از آسيب تعرض او ايمن نبودند ، و چون از وسوسهء ديو غرور و پندار به حصانت حصار و تبع و اهبت بسيار مغرور گشته سر به ربقهء متابعت و مطاوعت و گردن به طوق بندگى و اطاعت درنياورد . لشكر فيروزى اثر از دست راست امير سليمان شاه و امير شيخ نور الدين و اللّه‌داد و از دست چپ اميرزاده خليل سلطان و شيخ محمد ايكوتمور و ديگر امرا بىتوقف روى جلادت به تسخير شهر نهادند و به حملهء اول و صدمهء نخست ، شهر بند را بگرفتند و گروهى انبوه از هندوان به قتل آمدند و به آب تيغ ، شعلهء حيات بسى از آن خاكساران بادپيما فرونشست و غنيمت فراوان به دست استيلاى سپاه كشورستان افتاد . و هم در دم امراى تومان و قوشونات پيرامن قلعه درآمدند و به آهنگ محاصره ، چپرها بسته ، دست شجاعت به جنگ برگشادند و راودولجين با بهادران هند بر در قلعه ايستاده بود و مقابله و مقاتله را آماده گشته . از امراى اميرزاده شاهرخ ، امير سليمان شاه و سيد خواجه و جهان‌ملك حمله بردند و سيد خواجه شمشير رسانيد و جهان‌ملك نيز چندبار حمله كرده ، كوشش‌هاى مردانه نمود و دلاوران عساكر گردون‌مآثر از اطراف و جوانب به صداى آواى برغو و كرّناى و خروش گورگه و كوس به جوش درآمده ، صدمات مردانه متعاقب گردانيدند و چون نزديك شد كه قلعه را به غلبه و قهر بگشايند ، سيلاب رعب و بيم در خانهء قرار و تمكين راودولجين افتاد و از سر عجز و اضطراب آغاز شفاعت و خواهشگرى نهاد و سيدى را به حضرت صاحب‌قرانى فرستاد و درخواست كرد كه آن روز او را امان بخشند ، تا روز ديگر كمر بندگى بسته ، به درگاه عالم‌پناه آيد . مراحم پادشاهانه ملاحظهء جانب فرستاده - كه از منتسبان دودمان رسالت بود - فرموده ، ملتمس او را مبذول داشت و لشكر مظفرلوا را از جنگ منع نموده ، از در حصار بازگشت و از شهر بيرون فرموده در سايهء حفظ و تأييد پروردگار فرود آمد .