ننشست و جماعتى كه از سوءظن بدانديشى جلاى وطن اختيار كرده همراه شيخان ضالّ مضلّ برفتند ، مجموع به قتل و اسر و تاراج گرفتار گشتند و مضمون ،
[ شعر ]
إذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم إلى دار البوار
248 وصف الحال ايشان شد
[ بيت ]
هركه را زاغ رهنما باشد * منزلش وادى بلا باشد
و حقيقت آنكه شيخان ظاهرى كه از معرفت بهرهاى ندارند و به شيد و زرق صورت زهد و صلاح برآراستهاند ، غول بيابانى كه به افواه مشهور است در واقع ايشانند . چه به قدم سيروسلوك از مقال حيوانى نگذشتهاند و از روى ظاهر ، حال انسان مىنمايند و در باديهء استعدادات طالبان را از راه راست مىاندازند و در تيه « 1 » ضلالت سرگشته مىسازند .
[ نظم ]
پوشيده مرقعاند از اين خامى چند * پيچيده ز طامات الف لامى چند
نارفته ره صدق و صفا گامى چند * بدنام كنندهء نكو نامى چند
گفتار در فتح شهر بند و قلعهء بطنير و استيصال اهالى آنجا از صغير و كبير
قلعهء بطنير حصنى بغايت حصين بود از قلاع مشهور كشور هند ، و از راه دور افتاده ، به جانب دست راست و اطراف و جوانب آن چول است ، چنان كه از هر طرف پنجاه كروه و صد كروه آب نيست « 2 » و اهالى آنجا را از آب گولى است بزرگ بر در شهر ، كه از پشه كال پر مىشود و هرگز لشكر بيگانه آنجا نرسيده و از پادشاهان هند نيز كسى متعرض آن نشده و سپاه بدانجا نبرده و بدين واسطه از اهالى ديبالپور و
هامش
( 1 ) . ع : تپه .
( 2 ) . م : - « چنان كه از هر طرف . . . آب نيست » .