مدت چهار شبانه روز در قريهء جنجان توقف افتاد و روز سهشنبه هژدهم ماه اميرزاده پير محمد در آن موضع طوى داده ، پيشكشها كشيد و بسى تحفههاى گرامى از تاجها و كمرهاى زرين و اسبان تازى با زين و تغوزهاى گرانمايه از نفايس اقمشه و رخوت و انواع اوانى و ظروف از لگنها و مشربهها و آفتابهها مجموع از زر و نقره ساخته به عرض رسانيد . چنانچه اهل ديوان و ارباب قلم دو روز به كتابت آن اجناس مشغول بودند ، و مفصل آن قلمى مىكردند . و همت صاحبقران دريانوال در روز عرض تمامت آن نفايس و تبركات را بر امرا و وزرا و ملازمان عتبهء عليا بخش فرمود و به حسب قدر و منزلت ، هركس را از فيض بخشش بىدريغ محظوظ و بهرهمند گردانيد .
[ نظم ]
جود دستش نگذارد كه شود زر مجموع * زان پراكنده بود حرف زر از يكديگر
نور « 1 » هرگز نتوان كرد ز خورشيد جدا * كرم از خاطر خسرو نتوان كرد « 2 » به در
گاه احسان چو سحاب ، ابر كفش مىبارد * بر همه خلق جهان ، خاصه بر ارباب هنر
و چون بحر همت آن حضرت از نسيم اهتزاز موهبت و مكرمت به موج درآمده بود و لشكريان اميرزاده پير محمد را اسبان در پشهكال تلف شده و در اين سفر ، مشقت بسيار كشيده و بيشتر گاو سوار و بعضى پياده به معسكر همايون رسيده بودند ، در آن روز سى هزار اسب به ايشان بخشيده ، سوار ساخت .
[ بيت ]
سخاوتش به سلم در عدم همى بخشد * زرى كه نقش وجودش نگشت سكّهء كان
نهال هر مراد كه از چمن امانى و آمال دولتخواهان سر برمىزد به فيض ابر دست گوهربار صاحبقران گردون اقتدار ، سرسبز و شاداب گشته ، مصدوقهء
وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ رِزْقاً لِلْعِبادِ
« 3 » به ظهور مىپيوست و كشت هر ناخوب و زشت كه در شورهزار فساد اهل عناد برمىآمد ، از صرصر قهر جهانسوزش مرده و ناچيز
هامش
( 1 ) . ع : + مه .
( 2 ) . م : برد .
( 3 ) . ق / 10 و 11 .