حقيقت آنكه مساعى مشكور كه حضرت صاحبقران دينپرور در باب صلاح ممالك و ايمنى طرق و مسالك در معظم بلاد و ربع مسكون كرامت فرموده ، اگر كافّهء بنى آدم تا انقراض عالم به اداى شكر آن قيام نمايند ، از عهدهء آن بيرون نيايند .
[ نظم ]
آنچه انصاف او به عالم كرد * كه تواند كه شكر آن گويد
چه برآيد ز دست خلق مگر * فضل يزدان رضاى او جويد
گفتار در توجه رايت نصرت اثر به صوب شنوزان و نغر « 1 » و قطع مادهء طغيان و عدوان جماعت پرنيان
حضرت صاحبقران ، چون مصالح ولايت ايرياب از فرّ دولت خلود انتساب بساخت و امور آنجا بر نهج استقامت جريان يافت ، رايت نصرتشعار در شنبه هيژدهم ذى الحجهء سنهء ثمانمايه نهضت فرمود و عنان عزيمت به صوب خطّهء شنوزان معطوف گشت « 2 » و از كوه و جنگل عبور نموده در حوالى آن خطّه نزول فرمود ، و روز ديگر توقف نمود و فرمان « 3 » شد كه شاهزادهء جوانبخت خليل سلطان با جمعى امراى آغرق از راه قپچغاى « 4 » به صوب بانو روان شود و حضرت صاحبقران سپهر اقتدار ايلغار فرموده ، شبگير كرد و با چند هزار سوار روى توجه به قلعهء نغر آورد و صباح سهشنبه بيست و يكم ماه مذكور رايت منصور به آنجا رسيد و پيش از اين در مقام كابل امير سليمان شاه و ديگر امرا با لشكر خراسان برحسب فرمان همايون متوجه نغر شده بودند و آن قلعه را عمارت كرده و در استحكام آن سعى بليغ نموده .
و چون هواى آن ديار از غبار موكب ظفرشعار مشكبار گشت ، مقارن وصول فرخنده به مسامع عليّه رسانيدند كه قبيلهء پرنيانى از قبايل اوغانى كه مثال متحتم الامتثال صادر شده بود كه كمر بندگى بسته با لشكر خود به معسكر ظفرپناه آيند و به وظايف ملازمت و خدمتكارى قيام نمايند ، پاى از جادهء انقياد بيرون
هامش
( 1 ) . الف : شنوذان و نفر .
( 2 ) . الف : داشت .
( 3 ) . ع : حكم .
( 4 ) . ع : قبچقان .