تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
نهاده‌اند و لشكر نفرستاده ، و پيش از اين در آن‌هنگام كه شاهزاده پير محمد حوالى ديار هند را تاخت فرموده بود و سپاه منصورش ، برده و غنايم به‌طرف كابل مىآوردند ، آن بىباكان جسارت نموده ، راه زده بودند و بعضى از آنها برده و از آب هيرمن « 1 » گذشته و در كوههاى بلند و جنگل‌هاى محكم متحصن شده ، به قطع طريق اقدام مىنمودند . از وصول اين اخبار آتش خشم آن حضرت زبانه زدن گرفت و هم در آن روز ، [ نظم ]
خديو جهانگير صاحب‌قران * ز تخت اندر آمد به تخت روان يكى بارهء كوه‌پيكر به زير * به چستى آهو به نيروى شير سبق برده از آهوان در شتاب * به گرمى چو آتش به نرمى چو آب
و با عساكر گردون‌مآثر - كه هنگام تاخت نه باد جهان‌گرد ، گرد ايشان دريافتى و نه برق آتش فعل ، غبار نعل رخش ايشان شكافتى - روى قهر و انتقام به صوب آن بدكرداران نكوهيده فرجام نهاد و بعد از سه روز به ايشان رسيده ، فرمان داد تا لشكريان پياده گشته ، به كوهها و جنگل‌ها برآيند و درآيند « 2 » [ و ] آن سرگشتگان عاصى را به قوت بازوى جلادت و مردى به دست آرند و از پاى درآرند . برحسب فرموده به تقديم رسانيدند و خلق بسيار از آن بادپيمايان خاكسار به تيغ آبدار ، به آتش دوزخ فرستادند و فرزندان ايشان را اسير كرده ، اموال و اسبابشان به باد تاراج بردادند و خانه‌ها را « 3 » آتش زده دود استيصال از دودمان آن دزدان بدفعال برآوردند . [ نظم ]
هر آن كاو ز صاحب‌قران سركشيد * زمانه سرش را ز تن بركشيد كسى كاو نهد برخلافش قدم * سيه‌روى گردد به سان قلم
و بعضى از آن اشرار صوب گريز وجههء عجز و اضطرار ساختند و به وسيلهء فرار ، جان از ورطهء آن قهر به كنار انداختند . همت پادشاهانه مقتضى آن شد كه در آن كوه توقف نمايد تا بيخ آن قوم فتنه‌انگيز به شمشير تيز بريده گردد و راههاى آن ولايت به
هامش
( 1 ) . الف : هيز ؛ م : مير . ( 2 ) . ع : - درآيند . ( 3 ) . م : - « آتش دوزخ . . . و خانه‌ها را » .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 885 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى