كلى از خوف و خطر مفسدان ايمن و آرميده ماند . در اثناى آن حال از كلانتران آن قوم - اوبلنام - روى اخلاص به نيت صادق به درگاه عالمپناه نهاد و به شرف بساطبوس استسعاد يافته ، توبه و استغفار وسيلهء نجات ساخت . ضمير منير كه به نظر فراست ملكانه از عنوان ظاهر ، اسرار باطن مطالعه فرمودى ، دريافت كه او را سعادت ياورى نموده ، او به دل پاك و خاطر صافى از در ايلى و خدمتكارى درآمده ، صحيفهء زلّات او را رقم عفو كشيد و به عنايت « 1 » و عاطفت خسروانه سرافراز گردانيد و به ميامن راستى از گرداب بلا رستگارى يافته ، به انواع تربيت و نوازش مخصوص گشت .
[ بيت ]
چو صبح صادق آمد راستگفتار * جهان در زر گرفتش محتشموار
چو سرو از راستى برزد علم را * نديد اندر خزان « 2 » تاراج غم را
و امير سليمان شاه بعد از آنكه قلعهء نغر - چنان كه ذكر كرده شد - آبادان ساخته بود و از تعمير و استحكام آن پرداخته ، خبر يافته بود كه حشم كلاتيان - كه قبيلهاى با قوت و گروهى با عدّت و اهبت « 3 » اند - يرليغ لازم الاتّباع را به مطاوعت و انقياد تلقى نكردهاند و لشكر خود را به معسكر ظفرپناه نفرستاده و دو روز پيش از آنكه رايت نصرتشعار ، سايهء وصول بر قلعهء نغر اندازد ، با لشكرى كه ملازم او بودند ، بر سر آن حشم تاخت كرده بود و باوجود آنكه ايشان مردم قوىهيكل دلاور بودند ، همه را مغلوب و منكوب گردانيده و بعضى را به تيغ قهر گذرانيده و جمعى را دستگير كرده « 4 » و فرزندان ايشان را اسير گرفته و خانومان ايشان را به باد غارت و تاراج برداده و از حدود و مواضع كلاتيان مظفر و منصور توجه نموده ، به درگاه گردون اشتباه « 5 » آمد ، و به عزّ بساطبوس مستسعد گشته ، به صنوف تربيت و عاطفت پادشاهانه اختصاص يافت .
هامش
( 1 ) . اشاره به نقش مهر تيمور « راستى ، رستى » كه ابن عربشاه به عربى ترجمه كرده : « صدقت نجحت » .
( 2 ) . ع : جهان .
( 3 ) . م : ابهت .
( 4 ) . ع : - كرده .
( 5 ) . ع : عالمپناه .