تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 881

مساهمون:

ص٨٨١
برهان اغلان ، و كسانى را كه با او مخاطب بودند درخواست كرد . مراحم بىدريغ گناه ايشان را به او بخشيد و صحيفهء جرايم همه را رقم عفو كشيد . و هم در آن ولا ، سلطان محمود خان با لشكر دست راست و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده رستم و امير جهانشاه و غياث الدين ترخان و حمزهء طغاى بوغاى برلاس و امير شيخ ارسلان و سونجك بهادر و مبشّر و ديگر امرا برحسب فرمان به صوب هندوستان روان شدند . و پيش از اين ملك محمد برادر لشكر شاه اوغانى با جمعى رعايا به درگاه عالم‌پناه آمده بود و داد خواسته كه : « موسى اوغانى - كه مقدّم قبيلهء كركس است - برادر مرا - كه از بندگان حضرت بود - كشته است و قلعهء ايرياب را خراب كرده و هزارهء ما را غارتيده و اسباب و املاك ما را به دست تغلب و غصب فروگرفته و به دزدى و راهزنى مشغول است و هيچ آفريده به سلامت از آن حوالى نمىتواند گذشت و من بنده از بيم جان گريخته به غزنين آمدم و چون بشارت توجه موكب نصرت‌قرين شنيدم ، آنجا توقف نمودم » . حضرت صاحب‌قران را از آن حكايت نايرهء غضب اشتعال يافت و دفع فساد آن بدكرداران را وجههء همت عالى ساخته ، فرمود كه تو خود را پنهان دار تا من او را طلب دارم ، اگر بيايد داد تو از او بستانم و اگر تخلّف نمايد ترا لشكر دهم تا به خون برادر ، او را به قصاص رسانى . و در زمان كسى با يرليغ قضا جريان پيش موسى فرستاد كه : « به مسامع عليّه رسانيدند كه تو قلعهء ايرياب را خراب ساخته‌اى و حال آنكه آن حصار بر سر راه هندوستان واقع است و مناسب نيست كه خراب باشد ، مىبايد كه به تعجيل بيايى تا ترا رعايت فرموده ، آن ولايت را به تو ارزانى داريم و قلعه را به حال عمارت بازآرى » . و چون فرستاده پيش موسى رسيد ، به تعجيل با پيشكش به پايهء سرير اعلى شتافت و به سعادت زمين‌بوس استسعاد يافته ، پيشكش كشيد . رأى ممالك‌آراى صواب آن دانست كه او را با تمام اتباع بدكردارش نيست گرداند تا مادهء فتنه و فساد از آن ولايت به كلى منقطع شود . او را به جامهء طلادوز و كمر و شمشير زر و اسب با زين و ديگر انعامات پادشاهانه ايمن و مستظهر گردانيد و