تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 883

مساهمون:

ص٨٨٣
ماه جهت احتياط خندق و حصار ، بر اسبى بور « 1 » كه آن را « تخت روان » مىگفتند سوار شده ، گرد قلعه مىگشت و امرا و نويينان پياده ملازم ركاب همايون مىرفتند و از اتباع موسى - كه كار مىكردند - هفت نفر بر بالاخانه‌اى بر پشت دروازه ايستاده بودند . چون حضرت صاحب‌قران به مقابل دروازه رسيد ، از روزن آن بالاخانه ، تيرى به قصد آن حضرت انداختند ، چنانچه از آواز گذشتن تير ، اسب برميد ، اما حفظ الهى پيوسته شامل احوال آن حضرت بود ، گزندى نرسيد . نايرهء خشم پادشاهانه برافروخت و از ديگر دروازه ، به اندرون حصار درآمد و فرمان داد تا موسى را با مردم او كه به عمارت آمده بودند ، مجموع بگرفتند و آن هفت جاهل بىباك كه بر بالاى دروازه تير انداخته بودند ، از بيم جان دست اضطراب به جنگ برگشادند و چندكس را زخمدار كردند تا كله‌كى سيستانى نردبان نهاده به بالا برآمد و ايشان را به قتل آورد و در چاشت همان روز ، برحسب يرليغ لازم الاتّباع ، موسى را با دويست كس از اتباع او كه گرفته بودند ، به ملك محمد سپردند و او با سه نوكر ، ايشان را به قصاص برادر ، به خنجر انتقام سر از تن جدا كرد و به آب دشنهء آتش فعل ، آن بادپيمايان را به خاك هلاك انداخت و از سرهاى ايشان منار ساخت ، و فرمان شد تا حشم ايشان را تاخت كردند و جمعى از رؤساى آن بدكرداران كه در حشم بودند ناچيز شدند و زن و فرزند و اموال و اسباب آن ظالمان به دست مظلومان ايرياب افتاد كه سال‌ها از جور و بيداد ايشان بلاها ديده بودند و زحمت‌ها كشيده مصدوقهء
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 2 » به ظهو پيوست . [ بيت ]
كس بر اسب ستم سوار نشد * كه نيفتاد و خوار و زار نشد
عاطفت حضرت صاحب‌قرانى قلعهء ايرياب را به ملك محمد ارزانى داشت و او از ميامن التفات آن حضرت به‌جاى برادر حاكم قلعه و والى ايل و احشام آن ولايت گشت و راههاى آن حدود و نواحى از آسيب تعرّض مفسدان و بىباكان ايمن شد . و
هامش
( 1 ) . ع : بود . ( 2 ) . شعراء / 227 .