اين طرائف و ظرائف از لطف و خوبى به مرتبهاى كه ديدهء بندگان از نظارهء آن حيران مىماند و از بسيارى به مثابهاى كه انديشهء محاسبان از شمار آن سرگردان مىشد .
كتّاب و حسّاب ديوان جلالت انتساب ، سه شبانهروز متصل آن را قلمى كرده ، نسخهها پرداختند و به مطالعهء امرا رسانيدند و روز عرض مجموع امرا و نويينان به اتفاق آن را به پايهء سرير اعلى عرضه داشتند و امير شيخ نور الدين زانو زد ، و از اول صباح - كه افق سيمسيماى آسمان جواهر كواكب نثار كرده ، قرص زرّين آفتاب به رسم پيشكش بر طبق عرض نهاد - تا زمان فرمان
أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ
« 1 » آن پيشكشها مىگذرانيدند و در آن مجلس عالى - كه شوكت فريدون و حشمت خسرو پرويز را در نظر روزگار خوار گردانيده بود - تايزى اغلان و ايلچيان دشت و جته و ديگر جوجيان حاضر بودند و از مشاهدهء آن متعجب و حيران مانده ، هم از لطافت و غرايب آن تبرّكات كه مثل آن در متخيلهء ايشان هرگز نگذشته بود و هم از رفعت و علوّ شأن حضرت صاحبقران كه يك بنده از بندگان او تواند كه چنان تحفهها به عرض رساند
وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 » .
[ نظم ]
فرازندهء سقف گردان سپهر * فروزندهء شمع رخشان مهر
كسى را كز اهل جهان برگزيد * ز رفعت به گردون تواند رسيد
عاطفت خسروانه ايشان را بسى از آن تبركها ارزانى داشت و نيكو بندگى امير شيخ نور الدين در حضرت اعلى محل قبول يافت و از جلالت قدر و عزّت مجال زبان حالش از پردهء انفعال اين ترانه مىسرود ،
[ بيت ]
كامروز هر نثار كه كمتر ز جان بود * نه درخور جلالت اين آستان بود
و بعد از آن حضرت صاحبقران ايلچيان اوزبك و جته را مرحمت فرموده ، به كلاه و كمر و خلعت و اسب سرافراز گردانيد و ملتمسات همه را مبذول داشته ، با نوازشنامه و بيلاكات و تنسوقات خسروانه بازگردانيد و امير شيخ نور الدين زانو زده
هامش
( 1 ) . اسراء ( بنى اسرائيل ) / 78 .
( 2 ) . بقره / 105 .