گشته ، انگشت ندامت به دندان تأسف گزيديم ؛ اگر عاطفت حضرت صاحبقران شامل احوال ما گشته نقوش آن جرايم به زلال عفو بشويد و گناه ما را ببخشد ، بعد از اين قدم از جادهء بندگى فراتر ننهيم و از فرمان بندگان حضرت به هيچحال تجاوز ننماييم .
[ نظم ]
جهان از كران تا كران زان تست * سر ما همه زير فرمن تست
همه بندگانيم خسروپرست * در اين عهد فرخنده هركس كه هست
و تايزى اغلان در الغيورت با قاآن مخالفت كرده و از قلماق گريخته ، هم در اين محل به پايهء سرير اعلى آمده ، حضرت صاحبقران او را كنار گرفته ، به زبان اعزاز و اكرام پرسش نمود و به صنوف عنايت و عاطفت پادشاهانه مخصوص فرمود و خلعت طلادوز و كمر مرصّع و اسبان راهوار و استران قطار و شتر بسيار با خيمه و خرگاه و هرچه در عداد تجمّلات سلاطين باشد دربارهء او ارزانى داشت و او ظفر كردار ملازم موكب همايون شد .
[ مصرع ]
« و آزاد بندهاى كه بود در ركاب تو »
و هم در اين محل ، امير شيخ نور الدين پسر ساربوغا - كه در يورش پنج ساله برحسب فرمان به فارس رفته بود كه اموال آنجا ضبط نمايد - از شيراز برسيد با خزانه و بسى تحفههاى ارجمند گرامى و تبركات گرانمايهء نامى ، مثل جانوران شكارى از طيور پرنده و فهود « 1 » جهندهء دونده و صنوف ذخاير از نقود و زر و جواهر و كمرهاى مرصع و خلعتهاى طلادوز فاخر و نفايس ثياب و اقمشهء رنگارنگ و كرايم اسلحه و هرگونه آلات و ادوات جنگ و اسبان تازى با زين زر و شتران شكوهمند كوهپيكر و استران بسيار بعضى قطار و بعضى زينى راهوار و چندى ركابى با رخوت و آلات زر و نقره مكمّل بسته و چپرها بر بالاى آن تعبيه كرده و سراپرده و بارگاه و خيمه و خرگاه همه از سقرلاط الوان و ديگر تجمّلات و تنسوقات فراوان . مجموع
هامش
( 1 ) . جمع فهد به معناى يوز حيوانى كه براى شكار تربيت مىكردند .