تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 878

مساهمون:

ص٨٧٨
[ و شيخ كوكرى 244 از عظماى امراى هندوستان بود و به ملتان پيش اميرزاده جهانگير آمده بود و شاهزاده او را به جهت اخبار و اوضاع هندوستان به درگاه عالم‌پناه فرستاد و دراين‌حال برسيد و به شرف بساطبوس استسعاد يافته ، عرض داشت كه سلطان فيروز شاه چون بقا به بندگان حضرت داد ، از امراى او سارنگ « 1 » و ملوّ استيلاى تمام يافتند و سلطان محمود نبيرهء فيروز شاه را به پادشاهى برداشته بهانه‌اى ساخته‌اند و حكومت هندوستان را به دست گرفته و سارنگ - كه برادر بزرگ است - در ملتان حاكم بود و به فرّ دولت قاهره به دست بندگان حضرت افتاد و ملوّ با سلطان محمود در دهلى به سلطنت مشغول بودند و قوت ضبط هندوستان - چنانچه مىبايد - ندارد و بدين واسطه هركسى از جايى دعوى استقلال و استبداد آغاز نهاده و احوال و اوضاع آن ديار از نهج استقامت افتاده ، حضرت صاحب‌قران او را به قلاوزى تعيين فرمود و به سعادت روان شده به جلگاى كابل درآمد ] « 2 » .

ذكر رسيدن ايلچيان از اطراف و تايزى اغلان از قلماق و شيخ نور الدين از فارس

چون مرغزار دورين از فرّ نزول موكب نصرت‌آيين ، غيرت‌فزاى سپهر برين گشت ، از طرف دشت ، ايلچى تمور قتلق اغلان « 3 » و كس امير ايدكو برسيدند ، و از جانب جته نيز رسول خضر خواجه اغلان آمد . امرا و نويينان ايشان را به پايهء سرير اعلى رسانيدند و بعد از اقامت رسم زمين‌بوس ، زبان را به دعا و ثنا آراسته ، رسالتى كه داشتند ادا نمودند و مضمون پيغام همه اين بود كه ما بنده و چاكريم « 4 » و تربيت يافتهء آن حضرتيم و اگر پيش از اين خدشهء مخالفتى چهرهء اخلاص ما را خراشيده ، پاى از جاده متابعت بيرون نهاديم و گريخته در بيابان‌ها سرگشته و حيران گرديديم ، اين زمان قبح و زشتى آن صورت در آينهء عقل مشاهده كرديم و از آن مخالفت ناپسنديده - كه باعث بر آن وسوسهء شيطان جهل و غرور بود - پشيمان
هامش
( 1 ) . متن : سارهنگ . ( 2 ) . [ ] فقط در « الف » . ( 3 ) . ع : - اغلن . ( 4 ) . الف ، ع : چاكر .