نتابد سگ صيد ، روى از پلنگ * ز روبه جهد شير ناديده جنگ
مخنث به از مرد شمشيرزن * كه روز وغا سر بتابد چو زن
يكى را كه ديدى تو در جنگ پشت * بكش گر عدو در مصافش نكشت
و حقيقت آنكه كمناموسيى كه برهان اغلان در آن قضيه كرد ، از زمان چنگيز خان باز ، از قوم قيات كس نكرده ، و در جنگ اوزبك نيز مثل اين حركتى از او صدور يافته بود ؛ و حضرت صاحبقران از مكارم اخلاق پادشاهانه او را عفو فرموده بود و برقرار ، حرمت او مىداشت و در اين ولا او را از براى آن فرستاد ، تا باشد كه جبر آن نموده ، او را آبرويى حاصل شود و او خاك عارى چنين ، بر فرق روزگار خويش كرد .
[ نظم ]
سپهبد نزيبد بجز صفدرى * كه تنها نينديشد از لشكرى
چو بددل بود پيشواى سپاه * شود كار لشكر سراسر تباه
سپهدار بدزهره هرگز مباد * كه ناموس لشكر رود زو به باد
و حضرت صاحبقران دينپرور بعد از فتح كتور و قهر و قتل كفار ديو سير بداختر ، جلال اسلام و على سيستانى را با جمعى بفرستاد تا محل بيرون رفتن از آن دره تفتيش نمايند و راه آماده سازند و لشكريان را فرمان داد تا زرع بىدينان ستمپيشه را - كه در آن موسم هنوز سبز بود - از بيخ بركندند . و چون جلال اسلام و على برحسب فرموده جاى برآمدن پيدا كردند و در بعضى محل برف سوراخ كرده راه راست ساختند ، حضرت صاحبقران در ضمان عون پروردگار مظفر و كامگار روان شد و از عقبهها و كوهها گذشته به خاوك « 1 » نزول فرمود و جمعى را به محافظت آن قلعه - كه به عمارت آن فرمان داده بود - بازداشت و در آن محل به اسبان رسيده ، تمام امرا و لشكريان كه از مدت هيژده روز باز پياده به غزو كفّار قيام نموده بودند سوار شدند و از آنجا نهضت نموده ، در ظلّ رايت نصرتشعار به فتح و فيروزى به آغرق همايون پيوستند .
هامش
( 1 ) . م : خادك .