سياهپوشان تاريكدل از كمين بيرون جسته بودند ، مغافصة « 1 » بر سر ايشان ريخته و برهان اغلان از بددلى و سسترايى جنگ ناكرده ، جبه انداخته بود و گريخته ، از اين سبب شكست بر لشكر افتاده ،
[ بيت ]
چو سردار در جنگ بنمود پشت * نه خود را كه نامآوران را بكشت
و چون كفار مشاهده كرده بودند كه سپاه اسلام رو به گريز نهاده ، دلير گشته از عقب ايشان درآمده بودند و به زخم تبرزين و ميتين ، بسيارى مسلمانان را شهيد كرده ، از آن جمله از امراى قوشون شيخ حسين سوچى و دولتشاه جباچى و آدينه بعد از كوشش فراوان و جنگهاى مردانه به درجهء شهادت استسعاد يافته بودند
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 »
القصه محمد آزاد - آن پى برگرفته - از عقب سياهپوشان روان شد . و چون به آن دره رسيد كه جنگ واقع شده بود ، با سياهپوشان تيرهراى دوچار خورد و با ايشان محاربهء عظيم كرده ، داد مردى و مردانگى داد و بسيارى از آن كفار خاكسار را به شمشير آبدار و خدنگ سندانگذار ، به جهنم
وَ بِئْسَ الْقَرارُ
« 3 » فرستاد و ايشان را مقهور و منكوب گردانيد ، جبه و اسلحه و اسبان لشكر اسلام - كه گرفته بودند - بازستد و مظفر و منصور به برهان اغلان و سپاه گريخته پيوست و از لشكريان هر كس جبه و سلاح و اسب خود شناخته ، بستد .
و محمد آزاد ، برهان اغلان را گفت : « امشب در اين موضع توقف مىبايد نمود » .
و او از بددلى نايستاد و به عقبه برآمد و به آن واسطه لشكريان نيز از عقب او برآمدند ؛ و هرآينه چون سردار بددل و بىجگر باشد بر لشكر شكست آيد و لهذا در حكمت سياسى بيان كردهاند و شيخ سعدى - رحمة اللّه عيه - محصل آن به نظم آورده كه ، 242
[ بيت ]
به پيكار دشمن ، دليران فرست * هژبران ، به ناورد شيران فرست
سپه را مكن پيشرو ، جز كسى * كه در جنگها بوده باشد بسى
هامش
( 1 ) . الف : مفاوصة ؛ ع : بىخبر .
( 2 ) . بقره / 156 .
( 3 ) . ابراهيم / 29 .