قوشون با تمامى لشكر منصور از اطراف حمله آوردند و نصرت اسلام را به جان كوشيده ، آثار شجاعت و دلاورى به ظهور رسانيدند و بسيارى از كفّار فجّار را به تيغ آبدار بگذرانيدند و بعد از سه شبانهروز كه پيوسته جنگ بود ، آن روز برگشتگان به تنگ آمدند و به عجز و زارى امان خواستند .
حضرت صاحبقران آقسلطان كشى را پيش آن گمراهان فرستاد كه : « اگر به قدم انقياد و اذعان بياييد « 1 » و زبان و دل را به كلمهء توحيد و نور ايمان بياراييد خون و مال شما ببخشم و اين ولايت را به شما ارزانى دارم » . آن بدبختان را كار به جان رسيده بود . چون آن سخنان به وساطت ترجمانى كه داشتند بشنيدند ، روز چهارم همراه آقسلطان به درگاه اسلامپناه شتافتند و اظهار مسلمانى كرده ، زبان مسكنت و تضرّع برگشادند كه : « ما بندهايم و هرچه فرمان آن حضرت باشد به جان « 2 » متابعت كنيم » .
عاطفت پادشاهانه ايشان را خلعت پوشانيده و استمالت داده بازگردانيد . و چون شب درآمد آن روز برگشتگان تاريكدل بر امير شاه ملك شبيخون آوردند و بعضى از ايشان خسته و جسته جان بيرون بردند و قريب صد و پنجاه نفر « 3 » اسير گشته ، كشته شدند و از ممر آب تيغ به آتش دوزخ پيوستند و تمام لشكر اسلام به آن كوه برآمدند و برحسب فرمودهء « اقتلوا شيوخ المشركين و استحيوا شرحهم » « 4 » - على قائلها افضل التحية و السلام - از آنچه مانده بودند ، مردان را به تيغ غزا بگذرانيدند و فرزندان و زنان را اسير كردند و بر قلّهء آن كوه و سر فول از سرهاى بيدينان - كه هرگز « 5 » به سجدهء حق درنياورده بودند - منارها برافراشتند و حكايت آن غزو نامدار كه در ماه مبارك رمضان سنهء ثمانماية وقوع يافته بود با تاريخ ، همانجا بر سنگ نگاشتند تا به تمادى روزگار خلايق ، به ديدهء اعتبار مطالعه نمايند و شمّهاى از كمال شوكت و اقتدار صاحبقران مؤيد كامگار دريابند ، چه اهالى آن ديار برآنند كه در هيچ عصر از اعصار هيچ پادشاه رفيعمقدار حتى اسكندر ذو القرنين بر آنجا دست نيافته .
هامش
( 1 ) . م : بيايند ؛ الف : پيش آييد .
( 2 ) . ع : - به جان .
( 3 ) . ع : كس .
( 4 ) . الف : شرحها ؛ ع : استرخهم .
( 5 ) . ع : + سر .