است كسى آنجا افتاده باشد و به زبان ايشان وقوف يافته ، كه ترجمان شود و الّا هيچ كس به زبان ايشان وقوف نيابد . و قلعهاى داشتند كه در دامن آن آبى بغايت بزرگ مىگذشت و از آن سوى آب ، كوهى عالى بود سر به فلك كشيده و عقاب بلندپرواز از رسيدن به فراز آن طمع بريده ، و آن ملاعين ، پيش از وصول سپاه ظفرپناه به يك شبان روز آگاه شده بودند و مقام خود را بازگذاشته و از آن آب گذشته رخنهها « 1 » را به بالاى آن كوه عالى كشيده بودند و به تصور آنكه كسى آنجا نتواند رسيد ، در آن محل متحصّن شده بودند .
و چون لشكر اسلام به اقدام سعى جميل ، به قلعهء آن گمراهان رسيدند كس آنجا نبود ، اندك گوسفندى كه داشتند گرفته ، خانههاى آن خاكساران را آتش زدند و چون باد از آب بگذشتند . و اشارت عليّه به نفاذ پيوست كه عساكر گردونمآثر از اطراف و جوانب به آن كوه برآيند . مجاهدان دلاور چالاك ، زمزمهء تكبير و تهليل به مسامع مسبّحان صوامع افلاك رسانيدند و به قصد آن سنگدلان
فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
« 2 » روى جلادت به كوه نهادند . شيخ ارسلان با تومانكپك خان در قنبل جوانغار پيش از همه ، اعداى دين را رانده به قلهاى برآمد كه بر ايشان مشرف بود و على سلطان تواچى از طرف ديگر ، كافران را رانده جاى ايشان فروگرفت و شاه ملك در موقف قتال و جدال با آن زمرهء ضلال سعى و كوشش به حد كمال رسانيد . و از غازيان سعادتمند ، چهارده كس از بالاى كوه درافتاده ، به مرتبهء بلند شهادت فايز گشتند . و مبشر جنگهاى مردانه كرد ، و منگلى خواجه با جمعى از بهادران قوشون خود پيش رفته ، به بالاى كوه برآمد ، و سونجك بهادر نيز با مردم خود داد مردى و مردانگى داد ، و شيخ على « 3 » سالبر دلاور ، پيش از قوم خود به بالاى كوه برآمد و دشمنان را رانده ، جاى ايشان بستد و موسى رگمال و حسين « 4 » ملك قوچين و امير « 5 » حسين قورچى « 6 » دستبردهاى بهادرانه نمودند و باقى امراى هزاره و
هامش
( 1 ) . ع : رختها .
( 2 ) . بقره / 74 .
( 3 ) . ع : عالى .
( 4 ) . الف : حسن .
( 5 ) . م : ميز ؛ الف : پير .
( 6 ) . الف : قوجين .