سياهپوشان داد خواستند ، كه : « ما جماعتى مسلمانانيم و كافران هر سال مبالغى مال از ما مىستانند و باج و خراج مىطلبند و اگر در اداى آن تعلّل و تهاون مىنماييم ، مردان ما را به قتل آورده ، زنان و فرزندان اسير مىبرند » .
و چون اين سخن به مسامع عليّه رسيد ، حميّت پادشاهانه در حركت آمد و آن حضرت را خود هميشه به تخصيص در اين سفر وجههء همت عالىنهمت ، نصرت دين و تقويت اسلام و غزو كفّار و كسر اصنام بود ، بىتوقف روى توجه به دفع آن كافران ستمكار نهاد و از لشكر فيروزى اثر از هرده نفر ، سه نفر گزين كرد ، به سعادت و اقبال سوار شد و اميرزاده شاهرخ را با باقى لشكر و آغرق [ در ييلاق غونان و كتور ] « 1 » بگذاشت و هر روز دو كوچ كرده ، به تعجيل مىرفت و چون موضع پريان از وصول و نزول موكب همايون مشّرف گشت ، اميرزاده رستم و برهان اغلان و جماعتى از امرا را با ده هزار مرد از اطراف دست چپ به جانب « 2 » سياهپوشان روان كرد و به نفس مبارك از آنجا سوار گشته ، به همان صوب كه متوجه بود براند و چون به خاوك « 3 » رسيد ، در آن محل قلعهاى خراب بود ، به عمارت آن فرمان داد و اكثر امرا و تمام لشكريان اسبان را در آن موضع بازداشتند و پياده به بالاى كوه كتور برآمدند و با وجود آنكه آفتاب در « 4 » جوزا بود و هوا گرم ، برف بغايتى بود كه اسبان را دست و پاى در آن فرومىرفت و از رفتن عاجز مىماندند « 5 » ، در شب كه يخ مىبست بر بالاى آن مىراندند و در روز كه يخ وا مىشد ، اسبان را بر بالاى زيلوها و نمدها داشته ، توقف مىنمودند و باز در آخر روز روان مىشدند و بدين طريقه مىرفتند تا به بالاى كوهى ديگر بغايت بلند برآمدند و چند اسب كه بعضى امرا همراه آورده بودند همه را باز گردانيدند .
و چون كفار در اندرون درهها مقام داشتند و از بالاى آن كوهها راه فرود آمدن نبود و تمام برف داشت ، مجموع امرا و لشكريان از جوانغار و برانغار از آن بالاى كوه
هامش
( 1 ) . الف : - [ ] .
( 2 ) . الف : + كتور بزرگ و .
( 3 ) . م : خادك .
( 4 ) . ع : + برج .
( 5 ) . الف : آمدند ؛ م : ماند .