تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
بعضى به طناب فرود مىآمدند و بعضى بر روى برف خسبيده « 1 » خود را به نشيب روان مىكردند تا بعد از زمانى به زمين مىرسيدند و جهت حضرت صاحب‌قران ، چپرى « 2 » از چوب ترتيب كرده و حلقه‌ها بر آن زده و طناب‌هاى دراز ، هر طنابى صد و پنجاه گز به آن حلقه‌ها بازبستند و صاحب‌قران مؤيد غازى از صدق نيّت بر آن چپر نشسته ، چندكس از بالاى كوه او را به مقدار ريسمان فرومىگذاشتند و يك دو كس به بيل و كلند در برف جاى پاى نهادن و محل قرار و ايستادن راست مىكردند تا آن جماعت فرود مىآمدند و باز چپر را فرومىگذاشتند و ديگربار محل قرار ترتيب مىكردند تا به اين طريقه در نوبت پنجمين به پايان كوه رسيدند . حضرت صاحب‌قران غازى كه در سرافرازى پاى قدر بر تارك كيوان مىنهاد عصا به دست اخلاص گرفته ، مقدار يك فرسخ راه پياده سير فرمود و به قصد جهاد ، كمر اجتهاد از حسن اعتقاد بسته ، ارتكاب امثال اين شدايد و مشقات نموده ، لاجرم به حكم « من كان للّه كان اللّه له » 243 در جميع مدت حيات روى ، همت عالى به هر كار خطير مشكل كه آورد ، به آسان‌تر وجهى ميسّر شد و رايت فتح آيتش از مشرق تا مغرب هرجا رسيده مظفر و منصور آمد . [ بيت ]
هركه را كوشش از براى خداست * همه كارش ز ايزد آيد راست
و چند سر اسب خاصه را طناب‌ها به گردن و ديگر اعضاء استوار بسته ، از بالاى كوه فروگذاشتند و بعضى را نگاه داشتن نتوانستند از كوه درافتاده ، تلف شد و دو سر اسب به سلامت به نشيب رسيد و حضرت صاحب‌قران به سعادت سوار شد و امرا و لشكريان پياده در ركاب نصرت انتساب روان شدند . و كفّار آن ديار مردم عادى قوىهيكل بودند و بيشتر از خرد و بزرگ برهنه باشند و كلان‌تران ايشان را عدا و عداشو مىگفتند . و ايشان را على حده زبانى است غير پارسى و تركى و هندى ، و اكثر ايشان غير همان زبان خود « 3 » ندانند ، مگر از موضعى كه نزديك ايشان
هامش
( 1 ) . ع : چسبيده . ( 2 ) . ع : چيزى . ( 3 ) . ع : - خود .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 870 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى