تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 868

مساهمون:

ص٨٦٨
[ نظم ]
چو آهنگ هندوستان كرد شاه * به تلقين الهام و عون إله بجوشيد گفتى زمين و زمان * بجنبيد گيتى كران تا كران روان شد سپاهى كه هنگام عرض * شمارش ندانست كس جز به فرض شه شرق در قلب چون نرّه شير * چو كوه روان خنگ جنگى به ريز ز خاريدن كوس خارا شكاف * پر افكند سيمرغ در كوه قاف خروش روارو به كيوان رسيد * ز گرد سپه شد جهان ناپديد ملوك ممالك ز يك ساله راه * ز آحاد آن جيش نصرت‌پناه بد از هر ديارى و هر كشورى * سپاه گران با گزين سرورى ولى اصل آن لشكر كينه‌كش * ز توران‌زمين بد به تخصيص كش كه اقبال سلطان صاحب‌قران * چو رخشنده خور بود و كش آسمان
و چون رايت نصرت‌شعار در ضمان حفظ آفريدگار ، سايهء وصول بر ترمد انداخت ، [ نظم ]
پلى بر سر آب جيحون روان * ز كشتى ببستند فرمانبران بر آن پل ز جيحون گذر كرد شاه * به تأييد حق با تمام سپاه جهاندار و آن جيش نصرت‌قرين * گزيدند منزل به خلم گزين
و از خلم نهضت فرموده به راه غزنيك و سمنگان روان شدند و از بقلان و عقبه‌ها گذشته ، اندراب مخيّم نزول همايون گشت .

گفتار در توجه صاحب‌قران گيتىستان به غزو كفار كتور و سياه‌پوشان

240 چون رايت نصرت‌شعار سايهء شوكت و اقتدار به اندراب انداخت ، اهالى آن ولايت روى تظلّم و استعانت « 1 » به درگاه عالم‌پناه آورده ، از جور و عدوان كفّار كتور و
هامش
( 1 ) . ع : استغاثت .